خلاصه داستان: شاتو دانکوورث، شکارچی فضل تازه کار، هرگز انتظار نداشت با کسی روبرو شود که بتواند بر او غلبه کند. حتی کمتر به این دلیل که مرد مرموز فوراً به او علاقه مند شود - تا حدی که به مأموریت های او کمک کند. با این حال، شاتو روشن می کند که او هیچ برنامه ای برای سرگرمی شخصی با او ندارد.
شرکت شاتو به زودی وظیفه از بین بردن سونگ رایانگ ها - یک قاتل متخصص و عضو سابق یک سازمان قدرتمند آسیایی را بر عهده می گیرد. به طور تصادفی، رایانگ ها مردی است که او را تعقیب کرده است. علیرغم پیشینه اش، شاتو با اکراه موافقت می کند که با رایانگ ها به عنوان بخشی از یک معامله ملاقات کند: در ازای بیرون رفتن با او، او مکان اهداف فعلی، مرده یا زنده را در اختیار او قرار می دهد.
اما زمانی که گذشته شروع به تسخیر هر دو قاتل می کند، ممکن است نیاز باشد که قرار آنها به پایان برسد، زیرا گرفتاری آنها زندگی آنها را در معرض خطر جدی قرار می دهد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان:
اگر بتوانید هر کس را که می خواهید به بردگی خود انتخاب کنید ، ناتخاب شما چه کسی است؟! SCM به شما این اجازه را می دهد تا هر کسی را به بردگی خود دربیاورید. اما برای رسیدن به این هدف ابتدا باید به هر قیمتی بر دیگری پیروز شویدتا پس از پیروزی، آن فرد به بردگی شما در آید...
خلاصه داستان: یتیم خانه آتسوشی ناکاجیما گرفتار یک ببر عرفانی شده و فقط او از آن بی خبر است. این جوان 18 ساله ناگهان از یتیم خانه بیرون رانده می شود و گرسنه و بی خانمان در شهر رها می شود...
خلاصه داستان: آنها قبل آنکه کسی بتواند به خاطر بیاورد، زندگی میکردند. آنها ساده و مقاوم هستند و شبیه هیچکدام از گونههای گیاهی و یا حیوانی نمیباشند، فقط عده ی معدودی از انسان ها از وجود و شکل انها اگاه هستند...
خلاصه داستان: پلیس زن آکانه سونوموری با اعتقاد به انسانیت و نظم ، از سیستم حاکم رایانه ای و روانشناختی سیبیل اطاعت می کند. اما او با یک مغز متفکر جنایتکار روبرو می شود که می تواند از این سیستم "کامل" فرار کند که هم سیبیل و هم او را زیر سوال می برد...
خلاصه داستان: سال ها قبل ، جنگی در ژاپن آغاز شد که "کانتو" را مقابل "کانزای" قرار داد و کشور را تجزیه کرد. کانزای به کانتو وابسته شد ، اما کم کم پلیس و دولت کنترل کانزای را به دست جنایتکارانی به نام" آکوداما" از دست دادند...
خلاصه داستان: دکتر کنزو تنما، یک جراح مغز و اعصاب نخبه است که در راه صعود به سلسله مراتب بیمارستان است. تا اینکه یک شب، یک اتفاق به ظاهر کوچک، زندگی دکتر تنما را برای همیشه تغییر می دهد.
در حالی که برای انجام عمل جراحی روی کودکی زخمی آماده میشود، مدیر بیمارستان تماس میگیرد و به او میگوید به جای آن عمل جراحی را روی شهردار شهر که در معرض مرگ است انجام دهد.
اما به دلیل عذاب وجدان ، دکتر تنما در موضع خود می ایستد و به جای شهردار شهر، پسر جوان یوهان لیبرت را جراحی می کند.
سال ها بعد او متوجه میشود که چه "هیولا" ای را نجات داده و گذشته اش به سراغش می آید.
خلاصه داستان: بن بست 150 ساله بین دو ابرقدرت، امپراتوری کهکشان و اتحاد سیارات آزاد، با ظهور نسل جدیدی از رهبران تمام می شود.
در حالی که راینهارد با کمک دوست دوران کودکی خود، زیگفرید کیرشیس، به صفوف امپراتوری می رسد، او باید نه تنها با جنگ، بلکه با بقایای سلسله در حال فروپاشی گلدنبام بجنگد تا خواهرش را از دست قیصر آزاد کند و ...
خلاصه داستان: دنیایی که نابود شده و مردمی که در سایر سیارات منظومه شمسی زندگی می کنند . کشتی با نام Bebop که شغل ساکنان آن دستگیری مجرمان فراری و گرفتن جایزه آنهاست ، خود را Cowboy می نامند .