خلاصه داستان: یوکی در یک سانحه رانندگی درگذشت و در دنیایی خیالی دوباره متولد شد! با این حال، به جای اینکه قهرمان افسانه ها باشد، در نهایت به یک دیو غلبه یافته تناسخ یافت. او که تمایلی به تبدیل شدن به ارباب شیطان ندارد، در قلعه شیطان لرد به عنوان یک نگهبان تصادفی درجه پایین می نشیند. یک روز، حزب قهرمان به حمله میآید و به یک هوی و هوس کل حزب قهرمان را ناک اوت میکند. با شفا دادن مهمانی Hero و سپس آماده شدن برای فرستادن آنها به شهر، او متوجه کشیش زن می شود و در نگاه اول عاشق می شود!
(منبع: MU)
خلاصه داستان: هنگامی که آریسو یامابوکی در شب در رختخواب تنها بود، توانست با صدای مجری رادیویی که از کنار «آپولو» عبور کرده بود، آرامش پیدا کند. با این حال، یک روز، او به سادگی پخش را بدون هیچ توضیحی متوقف کرد. پس از آن سال ها گذشت و آریسو اکنون دانش آموز سال دوم دبیرستان است. او مأموریت خود را برای جستجوی آپولو میکند، زیرا چیزی وجود دارد که میخواهد به او بگوید. او نمیداند که او چگونه به نظر میرسد، یا حتی نام واقعی او چیست، اما موفق میشود در باشگاه پخش مدرسهاش اطلاعاتی درباره او پیدا کند. آنجاست که او با چهار دختر آشنا می شود که همگی رویای یافتن شغلی را در سر می پرورانند که بتوانند از صدای خود استفاده کامل کنند! آپولو کیست و رویاهای این چهار نفر چگونه خواهد بود؟
(منبع: Kodansha USA)
خلاصه داستان: در روز قبل از سقوطش، لیدی تیاروس لاپیس کلمنتیل به یاد می آورد که در یک بازی اتوم است که زمانی در زندگی قبلی خود انجام داده بود. او عادت داشت عشق اصلی شاهزاده هارت نایتز لاپیس-لازولی لاکتوموت را می پرستید، اما متأسفانه او به عنوان قهرمان تناسخ نشد، بلکه به عنوان بدترین دشمن او - نامزد شرور - تناسخ پیدا کرد.
در مراسم فارغ التحصیلی آنها، هارت نایتز بدون اینکه چشم بر هم بزند، تیاروس را به اتهام جنایات محکوم می کند، نامزدی او را قطع می کند و آکاری قهرمان را به عنوان عروس جدیدش معرفی می کند. مهم نیست که تیاروس بی گناه باشد، او را از پادشاهی بیرون می کند. اما قبل از اجرای حکم او، یک چهره تکان دهنده ظاهر می شود. Aquasteed Marineforest، شاهزاده یک کشور قدرتمند همسایه، مدت زیادی است که احساسات خود را نسبت به Tiararose در دل دارد و قصد خود را برای ازدواج با او اعلام می کند!
مورد ستایش شاهزاده پادشاهی دیگر، چه چیزی در انتظار شرور در مسیرش به سوی پایانی خوش است؟
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: در کنار میو سوزوکی، یک دختر دبیرستانی شیک و خوش آب و هوا، یوسوکه تانی، پسری آرام و صریح نشسته است. تعامل آنها مختصر است و محدود به سوالات تصادفی سوزوکی و پاسخ های موجز تانی است. با این حال، در زیر این مبادلات ساده، احساسات عشق بی سر و صدا شکوفا می شوند.
سوزوکی تانی را همان طور که هست می بیند: پسری رک که به همه به یک اندازه احترام می گذارد، کاملاً بی توجه به جا افتادن او. با این حال، یک سوء تفاهم کوچک منجر به اعتراف سوزوکی به احساسات خود می شود - و با خوشحالی او، تانی نیز همین احساس را دارد. این زوج جوان با هیجان و هیجان شروع به قرار می کنند و سفری شگفت انگیز از دوستی و عشق را آغاز می کنند.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: هر بار که یوی تاکیگوچی آنقدر آه می کشد، همکلاسی های زن او از تحسین و هیبت جیغ می کشند. او به دلیل ظاهر جذاب پسرانه و خلق و خوی معمولی اش «شاهزاده» مدرسه لقب گرفته است. با این حال، او تصمیم میگیرد نسبت به توجهی که دریافت میکند بیتفاوت باشد و روزهایش را به طور معمول میگذراند - یعنی تا زمانی که شاهزاده دیگر مدرسه، کوهاکو ایچیمورا، وارد زندگی او شود و او را زیبا خطاب کند.
کوهاکو هیچ شباهتی به یک شاهزاده ندارد - او بدون فکر عمل می کند و هر طور که می خواهد انجام می دهد. اما وقتی او از او تعریف می کند، یویی احساس گیجی می کند و نگاه او به او همه را عصبی می کند. او اولین پسری است که او را به عنوان یک دختر تصدیق می کند و تلاش های او برای فاصله گرفتن از خود بیهوده است زیرا به نظر می رسد او را در نظر گرفته است. در حالی که یوی به خودش می گوید که چیز جدی نیست، حتی او نمی تواند به طور کامل از هیاهویی که کوهاکو در قلبش ایجاد می کند چشم پوشی کند.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: تولد 17 سالگی میزوها در چاله است. پدر و مادرش کاملا فراموش کردند و سنپایی که او دوست دارد به او علاقه ای ندارد. اما وقتی دوست دیرینه دوران کودکی اش از او درخواست می کند، میزوها باید بفهمد که این تغییر در رابطه چه معنایی می تواند داشته باشد...
خلاصه داستان: Eiyuu، دانشآموز دبیرستانی، دچار یک دوراهی است: دو دوست دوران کودکیاش، شیو و آکاری، تقریباً خیلی بامزه شدهاند! با وجود اینکه به نظر نمی رسد که آن ها زیاد به آن فکر کنند، او نمی تواند آنها را از دید دیگری نبیند. اگر آنها متوجه می شدند که چگونه احساسات او تغییر کرده است، شرمندگی بسیار زیاد خواهد بود! با این حال، چیزی که اییو نمی داند این است که شیو و آکاری ممکن است احساسات خودشان را داشته باشند.
مثلث عشقی آرام سوزی که در آن همه قهرمانان دوستان دوران کودکی هستند - مثلثی که به همان اندازه خسته کننده و غیرقابل مقاومت است!
(منبع: MAL News)
خلاصه داستان: همیشه قابل اعتماد و مهربان ، Kiyoko Yoshida به عنوان رئیس کلاس 2-1 معرفی می شود. در روز اول مدرسه ، پسری به نام Yano Tsuyoshi دیر وارد می شود که در مصدومیت قرار دارد. به دلیل ماهیت دلسوز او ، علاوه بر اینکه یانو درست در کنار او نشسته است ، کیوکو نمی تواند کمک کند اما نگران او باشد و چگونه او این مصدومیت را آغاز کرد. او پس از یک روز با احتیاط در خانه او را دنبال کرد ، او حقیقت را می آموزد - او بسیار دست و پا چلفتی است.
Kiyoko به زودی خودش را به طور مداوم نگران یانو ، چه در مدرسه و چه در خانه می داند ، و نمی داند که عاشق او می شود. Kiyoko که با یک کیت کمکهای اولیه مسلح است ، این کار را برای مراقبت از صدمات ناشی از ناسازگار یانو انجام می دهد زیرا یک عاشقانه بین این دو شروع به شکوفا می کند.
[نوشته شده توسط Mal Rewrite]
خلاصه داستان: با یک لبخند ، OOTA از نمرات آزمون تک رقمی خود چشم پوشی می کند و منبع جدیدی از سرگرمی را جستجو می کند. او به زودی توسط همکلاسی خود کاشیوادا ، دانش آموز مرموز که به طور مداوم چهره ای خالی می پوشد ، اسیر می شود. اووتا توطئه می کند تا از طریق ترس و وحشت و طرح های بدبختانه رفتار خود را بشکند ، اگرچه به نظر می رسد تاکتیک های او همیشه آتش سوزی می کند.
اووتا به عنوان دلقک کلاس شناخته می شود و دائماً توسط معلم خود نظم و انضباط می یابد ، که ادعا می کند "چهره او آن را از بین می برد". به هیچ وجه تقصیر خود را ندارد ، او فاقد کنترل احساسات و بیان صورت خود است. از طرف دیگر ، کاشیوادا به نظر می رسد که دائماً بی احساس و غیرقابل خواندن است - هیچ کس نمی داند چه فکر می کند!
Oota و Kashiwada مخالفان کاملی هستند ، اما این امر مانع از ایجاد یک رابطه منحصر به فرد بین آنها نمی شود. از آنجا که آنها احساسات خود را نسبت به یکدیگر درک می کنند ، این سؤال مهم را ایجاد می کند: آیا مخالفان واقعاً جذب می کنند؟
[نوشته شده توسط Mal Rewrite]
خلاصه داستان: Kannawa-senpai چیزهای زیادی در نظر گرفته می شود ، اما قطعاً صاف یکی از آنها نیست. سپس او با كامگاوا ، كوه جدید خود ملاقات می كند. او ناز ، کمی ناراحتی و صحبت کردن با آن آسان است. چگونه این Senpai بی دست و پا می تواند این احساسات جدید را برطرف کند؟!
(منبع: رسانه های کامیکی)