خلاصه داستان: دو دانش آموز خجالتی به نام های Aharen و Raido است که هیچ گونه ارتباطی با هم ندارند ولی پس از اینکه یک روز Raido، پاک کن Aharen را از روی زمین برمیدارد و به او میدهد، این دو خیلی سریع با هم صمیمی میشوند...
خلاصه داستان: این داستان قبل از افتتاح کیوگوکودو جن گیر به هنوان یک کتابفروشی اتفاق می افتد ...
در توکیو در سال 1948، درست پس از جنگ. کانا کوزاکابه تازگی وارد سال دوم دبیرستان شده که با معلم زبان جدید آکیهیکو چووزنجی آشنا میشود. چیزهای مرموز ماوراء الطبیعه همچنان در اطراف کانا اتفاق می افتد. امروز یک بار دیگر، کانا قصد دارد درهای اتاق آماده سازی کتابخانه را باز کند تا از چووزنجی-سنسی بداخلاق که در داخل منتظر است کمک بگیرد...
خلاصه داستان: آکادمی خصوصی گلوریا مدرسه ای است که جوانان در همه زمینه های سرگرمی از جمله موسیقی ، هنر و ورزش در آن جمع می شوند. در بخش موسیقی ، کسانی که با "استعداد" موسیقی دانان بزرگ مطابقت دارند ، با "هدیه" به بدن خود پیوند می خورند و به نام آن نوازنده خوانده می شوند. بتهوون یکی از آنهاست...
خلاصه داستان: رنتارو آیجو باید 100 جفت روحی را با موفقیت ملاقات کند و رابطه عاشقانه با آنها برقرار کند و گرنه همه آنها به سرنوشتی وحشتناک دچار می شوند...
خلاصه داستان: هفت اسرار معروفی که به نظر می رسد هر مدرسه ای دارد یکی از اصلی ترین افسانه های شهری ژاپن است. یکی از معروف ترین این داستان ها داستان هاناکو سان است: شبح دختر جوانی که حمام مدرسه را تسخیر می کند.
آکادمی Kamome نسخه مخصوص به خود را از افسانه هاناکو سان دارد. شایعات ادعا می کنند که اگر کسی با موفقیت موفق به احضار هاناکو سان شود، او هر خواسته ای را برای احضار کننده خود برآورده می کند. بسیاری از مردم که توسط شایعات فریفته شده اند سعی کرده اند با او تماس بگیرند، اما هر تلاشی با شکست مواجه شده است. با این حال، وقتی ننه یاشیرو، دختری که به ثروت عاشقانه امیدوار است، جرأت می کند هاناکو سان را احضار کند، متوجه می شود که "دختر" شایعه شده در واقع یک پسر است!
خلاصه داستان: مونا کاوای به دست آوردن قلب ها عادت کرده است، اما مداکا کورویوا حاضر نمی شود عاشق او شود. او تمام تلاشش را می کند تا با او صحبت کند و حتی نازش را تا حدی نشان می دهد، اما هر چه تلاش می کند، مونا نمی تواند اخم را از روی صورت کورویوا پاک کند...
خلاصه داستان: تولد 17 سالگی میزوها در چاله است. پدر و مادرش کاملا فراموش کردند و سنپایی که او دوست دارد به او علاقه ای ندارد. اما وقتی دوست دیرینه دوران کودکی اش از او درخواست می کند، میزوها باید بفهمد که این تغییر در رابطه چه معنایی می تواند داشته باشد...