خلاصه داستان: یوکی در یک سانحه رانندگی درگذشت و در دنیایی خیالی دوباره متولد شد! با این حال، به جای اینکه قهرمان افسانه ها باشد، در نهایت به یک دیو غلبه یافته تناسخ یافت. او که تمایلی به تبدیل شدن به ارباب شیطان ندارد، در قلعه شیطان لرد به عنوان یک نگهبان تصادفی درجه پایین می نشیند. یک روز، حزب قهرمان به حمله میآید و به یک هوی و هوس کل حزب قهرمان را ناک اوت میکند. با شفا دادن مهمانی Hero و سپس آماده شدن برای فرستادن آنها به شهر، او متوجه کشیش زن می شود و در نگاه اول عاشق می شود!
(منبع: MU)
خلاصه داستان: سیچیرو کوندو، برده شرکتی 29 ساله که در حال حاضر به پایان رسیده است، ناگهان شاهد باز شدن زمین و بلعیدن زنی است. در میان تلاش های او برای نجات او، این دو به دنیای دیگری منتقل می شوند. او به زودی متوجه می شود که مردم در این جهان یک قدیس را احضار کردند تا پادشاهی خود را از طاعون نجات دهند. به عنوان غرامت برای کشاندن کوندو به آشفتگی، پادشاهی به او اطمینان می دهد که زندگی راحت برای او فراهم می کند و هر یک از آرزوهایش را برآورده می کند. در کمال تعجب، کوندو درخواست کار می کند.
کوندو پس از موفقیت در حسابداری در کاخ سلطنتی، خود را وقف پست جدید خود می کند. کار دقیق و کامل او توجه مقامات عالی رتبه و شوالیه های مختلف، به ویژه آرش ایندولارک، کاپیتان شوالیه خونسرد را به خود جلب می کند. همانطور که کندو خود را با محیط طاقت فرسا و خطرناک جدید خود وفق می دهد، او شروع به یافتن آرامش در شرکت آرش می کند، که رفتار یخی اش ممکن است فقط یک نما باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: گروهی از زندانیان و نگهبانان آنها برای بررسی یک جزیره مرموز فرستاده می شوند. آنها در آنجا سرگردان می شوند و برای زنده ماندن در مقابل ساکنان مرموز و هیولا مانند جزیره باید با یکدیگر همکاری کنند...
خلاصه داستان: در روز قبل از سقوطش، لیدی تیاروس لاپیس کلمنتیل به یاد می آورد که در یک بازی اتوم است که زمانی در زندگی قبلی خود انجام داده بود. او عادت داشت عشق اصلی شاهزاده هارت نایتز لاپیس-لازولی لاکتوموت را می پرستید، اما متأسفانه او به عنوان قهرمان تناسخ نشد، بلکه به عنوان بدترین دشمن او - نامزد شرور - تناسخ پیدا کرد.
در مراسم فارغ التحصیلی آنها، هارت نایتز بدون اینکه چشم بر هم بزند، تیاروس را به اتهام جنایات محکوم می کند، نامزدی او را قطع می کند و آکاری قهرمان را به عنوان عروس جدیدش معرفی می کند. مهم نیست که تیاروس بی گناه باشد، او را از پادشاهی بیرون می کند. اما قبل از اجرای حکم او، یک چهره تکان دهنده ظاهر می شود. Aquasteed Marineforest، شاهزاده یک کشور قدرتمند همسایه، مدت زیادی است که احساسات خود را نسبت به Tiararose در دل دارد و قصد خود را برای ازدواج با او اعلام می کند!
مورد ستایش شاهزاده پادشاهی دیگر، چه چیزی در انتظار شرور در مسیرش به سوی پایانی خوش است؟
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: از زمانی که او یک دختر جوان بود، به سوها گفته شد که توانایی های مافوق بشری خود را پنهان کند تا با یک خون آشام اشتباه گرفته نشود. سوها که متهم به یکی بودن و مقصر مرگ دوست دوران کودکی اش شده است، در آکادمی دسلیس ثبت نام می کند - مدرسه ای شبانه که ظاهرا موجودات ماوراء طبیعی مانند خون آشام ها و گرگینه ها نمی توانند وارد آن شوند.
در آکادمی، سوها به زودی با هلی، دانش آموزی روبرو می شود که با وجود کشف راز او پیشنهاد دوستی می دهد. هلی سوها را به دوستان نزدیک خود - ژان، جینو، شیون، جاکا، نوآ و سولون - که همگی قدرتهای متفاوتی دارند، معرفی میکند. اما به نظر می رسد ارتباط آنها عمیق تر از این باشد. آنها با کنجکاوی به سمت او کشیده می شوند و احساس می کنند هر کاری که او بخواهد انجام می دهند.
در پرتو یک قتل اخیر که گفته می شود کار یک خون آشام است، تاریخ ناراحت کننده هلی و دوستانش به آرامی آشکار می شود. در حالی که هفت پسر سعی می کنند از سوها در برابر دنیای ماوراء طبیعی محافظت کنند، او به ناچار درگیر رقابت چند صد ساله بین خون آشام ها و گرگینه ها می شود. با تشدید تنش ها، سوها متوجه می شود که ممکن است بیش از هر زمان دیگری به موجوداتی که بیشتر از همه از او متنفر است نزدیک باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: در اعماق جنگل سیاه پر از قارچ های سمی، جادوگری به نام لونا به تنهایی زندگی می کند. با پوستی که در لمس سمی است و نفسی که اگر به اندازه کافی نزدیک شود می کشد، مجبور می شود از تمدن مجاور منزوی بماند. حتی با این شرایط، لونا همچنان برای تحویل دارو و خرید کتابهای جدید برای خواندن، از یک شهر مجاور بازدید میکند.
علیرغم اینکه لونا هرگز به هیچ یک از ساکنان شهر آسیبی نزده است، بسیاری از معاشرت با او می ترسند، زیرا او یک جادوگر سیاه در پادشاهی است که توسط جادوگران سفید اداره می شود. لونا که فقط می تواند از راه دور تماشا کند در حالی که مردم داروهای او را دریافت می کنند و آزادانه با یکدیگر صحبت می کنند، به سمت زندگی آنها کشیده می شود، حتی اگر گاهی اوقات به معنای به خطر انداختن خود باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان:
پسری طلسم شده "انگشت شیطان" را می بلعد و خود نفرین می شود. او وارد مدرسه "شمن" می شود تا بتواند اعضای دیگر بدن شیطان را پیدا کرده و جن را از خود خارج کند...
خلاصه داستان: "یا دولا، امروز آخرین روز شما در مهمانی خواهد بود."
اورن که زمانی یک شمشیرزن ماهر بود، با نقش افسونگر سازگار شده بود تا شکاف مهمی در حزب قهرمان پر کند. با این حال، یک روز، رهبر حزب به طور ناگهانی او را برکنار می کند و ادعا می کند که مهارت هایش کم است. اورن که توسط رفقای سابقش به عنوان "ضعیف" و "جک همه حرفه ها، استاد هیچکدام" نامگذاری شده بود، بدون هیچ فکری بیرون رانده می شود.
او که مصمم است از نو شروع کند، به ماجراجویی باز می گردد – این بار به عنوان یک شمشیرزن، نقشی که در ابتدا در آن عالی بود. اما زمان او به عنوان یک افسونگر به دور از تلف شدن بود. تجربه، دانش و طلسمهای اصلی بیشماری که او در حزب قهرمان ایجاد کرد، او را به یک جنگجو تبدیل کرده است که شبیه هیچکس دیگری نیست. اکنون، اورن با مجموعهای از مهارتهای غیر متعارف، آماده است تا مسیر خود را بپیماید، مسیری که قدرت واقعی خود را به دنیا ثابت کند.
(منبع: MAL News)
خلاصه داستان: (سال 198 دوران خورشیدی در توکیو) آتش نشانی ویژه با پدیده ای به نام احتراق خود بخودی انسان مبارزه می کند، که در آن انسان ها به جهنم های زنده ای تبدیل می شوند که “جهنمی” خوانده می شوند. برخلاف جهنمی های نسل اول که از موارد احتراق خودبخودی انسان هستند، نسل های جدیدتر توانایی دستکاری شعله ها را همرا با حفظن فرم انسانی دارند. "شینرا کاساکابه" که توانایی مشتعل کردن ارادی پاهایش را دارد، ردپای شیطان نامیده می شود، به جوخه مبارزه با آتش 8 ملحق می شود که از دیگر افراد استفاده کننده از شعله ها تشکیل شده و تلاش می کنند تا هر جهنمی که با آن مواجه می شوند را خاموش کنند....
خلاصه داستان: شاهزاده خانم امپراتوری سلطنتی به عنوان فرمانده لژیون سوم ارتش امپراتوری، بشریت را به پیروزی های بی شماری در برابر هلهلورد اهریمنی سوق داده است. با این حال، او اکنون توسط دشمن اسیر شده و در سیاه چال ها محبوس شده است و شمشیر حساس خود، Ex، تنها گروهش است.
با توجه به موقعیت سلطنتی خود، شاهزاده خانم اسرار ارزشمندی را می داند که به Hellhorde کمک می کند تا تسلط یابد. برای اینکه او تمام اطلاعات مورد نیاز خود را فاش کند، شیاطین از اینکه شاهزاده خانم را در معرض بدترین شکل های شکنجه قرار دهند - یعنی وسوسه کردن او با غذاهای خوشمزه، دوستی های پایدار، حیوانات شایان ستایش، و لذت بخش ترین تجربیات قابل تصور، دریغ نمی کنند.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]