خلاصه داستان: دانش آموز دبیرستانی Rakurou Hizutome یک سرگرمی عجیب و غریب برای بازی کردن بازی های ضعیف دارد - بازی هایی که نامتعادل هستند یا پر از اشکالات زیادی هستند که باعث می شود مرزهای آن غیرقابل پخش باشد. معدود کسانی که سرگرمی خود را به اشتراک می گذارند ممکن است او را با نام بازی خود ، Sunraku ، تشخیص دهند. برای بازی بعدی خود ، Rakurou توصیه می شود Shangri-La Frontier ، یک بازی واقعیت مجازی محبوب و خوب دریافت شده به عنوان نفس بازی های وحشتناک که اخیراً بازی کرده است.
هنگامی که او بازی را بوت کرد ، راکورو تصمیم می گیرد بیشتر وسایل اولیه خود را برای به دست آوردن پول اضافی بفروشد و خود را تنها با یک جفت بوکسور ، ماسک پرنده و برخی از سلاح ها ترک کند. او فوراً قلاب می شود زیرا با دقت بالا آواتار خود را بالا می برد. با این حال ، پس از مواجهه با برخی از هیولاهای ارعاب کننده ، او متوجه می شود که ممکن است چالشی را که یک بازی اصلی می تواند ارائه دهد دست کم گرفته است. با پیشرفت راکورو ، او باید تمام مهارتهایی را که از تجربه بازی قبلی خود کامل کرده است ، جلب کند. مدتها پیش ، Playstyle عجیب و غریب Sunraku Shangri-la Frontier را با طوفان می برد.
[نوشته شده توسط Mal Rewrite]
خلاصه داستان: در نبرد نهایی علیه نابودگرهای شیطانی، توگو آساگاکی، یک رنجر قدرتی، جان خود را با جان دشمن عوض کرد. انگار همه چیز تمام شده بود، اما ناگهان خودش را در دنیای دیگری یافت! او تبدیل به یک ماجراجو می شود و به کیزونا رد تبدیل می شود و به مبارزه برای نجات مردم ادامه می دهد...
خلاصه داستان: یک دهه قبل، اولین دروازهها در سرتاسر جهان پدیدار شدند و بشریت در پرتگاهی عمیق گرفتار شد. انسانهای مختلف به شکارچی تبدیل شدند و تواناییهای مافوق بشری به آنها بخشیده شد و ..
خلاصه داستان: آلینا کلاور برای پذیرایی در انجمن ماجراجویان ثبت نام کرد و فکر می کرد که این بلیت او برای زندگی خوب خواهد بود. متأسفانه، هر زمان که ماجراجویان در پاکسازی یک سیاه چال گیر می کنند، کنسرت رویایی او به یک کابوس اضافه کاری تبدیل می شود. برای نجات خود از کاغذبازی، آلینا خودش هیولاها را کتک می زند تا مشکل را حل کند! حالا او فقط باید فعالیت هایش را مخفی نگه دارد...
خلاصه داستان: شایعات در سرتاسر زمین به راه می افتد: هنگامی که صاحب شمشیر سیاه تیغه تیره خود را می کشد، همه کسانی که مقابل آن ایستاده اند از هم می پاشند...
کوینزل، پسر جوان مرموز که شمشیر سیاه را حمل می کند، با مهارتی استثنایی از آن استفاده می کند، اما آیا واقعاً می تواند مسئول شایعات خونین باشد؟ با تعقیب لانس های خائن، چهار جنگجوی قدرتمند که تصور می شد توسط هفت قهرمان شکست خورده اند، قدرت شمشیرزن جوان تا حد امکان مورد آزمایش قرار می گیرد. در پایان نبرد...
خلاصه داستان: در اواخر قرن نوزدهم، با پایان یافتن دوران ظالمانه دوره باکوماتسو، عصر جدید میجی، عصر بازسازی را برای ژاپن رقم زد. با پایان جنگ، هیتوکیری باتوسای قهرمان بدنام آن در هوا ناپدید شد و تنها افسانه خود را پشت سر گذاشت.
سالها بعد، یک سرگردان به ظاهر ساده به نام کنشین هیمورا با کائورو کامیا، صاحب یک دوجوی محلی در توکیو روبرو می شود. کائورو یک باتوسایی خودخوانده را تعقیب می کند که در خیابان ها پرسه می زند و شهروندان و افسران پلیس را بی رویه می کشد...
خلاصه داستان: مهاجمان رباتیک تمام زندگی را از بین بردند، اما رنژ با استفاده از قدرت های خود برای زنده ماندن می جنگد. او بدون هیچ خاطره ای در شهر پرسه می زند تا اینکه با پنج زن جوان دیگر آشنا می شود که هر کدام توانایی های منحصر به فردی دارند.همانطور که آنها رازهای قدرت و گذشته خود را کشف می کنند، در دوستی خود قدرت می یابند...