خلاصه داستان: مردی 30 ساله که آرزو می کند جادوگر شود ناگهان جان خود را از دست می دهد. در دنیای دیگری به عنوان یک کودک خردسال به نام شیون تناسخ شد ، او در کنار ماری ، خواهر بزرگتر قابل اعتمادش که او را دوست دارد ، بزرگ می شود. شیون مشتاقانه پیش بینی می کند از قدرت های جادویی استفاده کند ، اما او می فهمد که به نظر می رسد دنیای جدید هیچ جادویی ندارد. او سالهای بعد را به عنوان یک کودک تاریک و ناامید می گذراند تا اینکه یک پدیده عرفانی در یک دریاچه در این نزدیکی ، توجه خواهران و برادران را به خود جلب کند و زندگی را دوباره به رویای جادویی خود بکشد.
در حالی که آزمایش روی نور عجیب و غریب ناشی از آب می شود ، سرانجام شیون تأیید می کند که انرژی جادویی واقعاً وجود دارد. این ممکن است هنوز برای هر چیزی راحت نباشد ، اما شیون وقت خود را برای مطالعه ناهنجاری اختصاص می دهد ، مصمم است که در تلاش خود برای ایجاد جادو ، از همه شگفتی های موجود پرده بکشد.
[نوشته شده توسط Mal Rewrite]
خلاصه داستان: سوبارو ناتسوکی و شریک جدیدش پس از انتقال ناگهانی به دنیایی دیگر به طرز وحشتناکی به قتل می رسند. با این حال، سوبارو با صحنه ای آشنا از خواب بیدار می شود و دوباره با همان دختر ملاقات می کند و...
خلاصه داستان: پس از مرگ پادشاه شیاطین، خلاء قدرت بوجود آمده تعادل جهان را به هم ریخته است. شاهان خودخوانده اهریمن از جهان های مختلف که مشتاق ادعای این قدرت برای خود هستند، در شاهزاده لیتیا جمع می شوند تا برای آن مبارزه کنند. در میان آنها، استاد شمشیرباز سوجیرو یاگیو به دنبال این است که این موقعیت را برای خود بگیرد. سوجیرو به همراه توئی کاگیزومه نو یونو، دختر جوانی که از دست ارتشی از گولمها که شهرش را ویران کردند، نجات داد، وارد لیتیا میشود تا در راه رسیدن به این عنوان مبارزه کند...
خلاصه داستان: به عنوان یک پسر جوان، شاهزاده اسکار لیث اینکراتوس لوز فارساس توسط جادوگر سکوت مورد نفرین قرار گرفت و این امر باعث شد که هیچ زنی برای او فرزندی داشته باشد. پس از 15 سال جستجوی بیثمر راهی برای از بین بردن این طلسم، اسکار به کمک یک جادوگر دیگر متوسل میشود. برای این منظور، او به برج لاجوردی، خانه جادوگر ماه لاجوردی می رود. بالا رفتن از برج کار آسانی نیست. برای چندین دهه، هیچ کس بر مجموعه ای از تله ها، پازل ها و دشمنانی که برای دفع هر چالشی طراحی شده اند غلبه نکرده است. اسکار اما به راحتی به قله صعود می کند و در آنجا با جادوگر افسانه ای تیناشا ملاقات می کند. در کمال تعجب شاهزاده، تیناشا با وجود صدها سال سن، مانند یک زن جوان زیبا در اواخر نوجوانی به نظر می رسد.
اسکار شرایط خود را برای جادوگر توضیح می دهد که به سرعت ماهیت واقعی رنج او را درک می کند. اگرچه او ادعا می کند که خنثی کردن طلسم بسیار دشوار است، تیناشا راه حلی را پیشنهاد می کند - پیدا کردن شریک اسکار که قادر به مقاومت در برابر اثرات نفرین باشد.
اسکار که متوجه می شود چنین زنی درست جلوی چشمان اوست، با جسارت به جادوگر می گوید که با او ازدواج کند. اگرچه او به سرعت طرد می شود، شاهزاده جوان حاضر به عقب نشینی نمی شود و هر دو در نهایت به توافق می رسند: تیناشا برج را ترک می کند و سال آینده با اسکار زندگی می کند. همانطور که این دو به جستجوی راهی برای رفع نفرین اسکار ادامه می دهند، خبر خروج تیناشا از انزوا پخش می شود و توجه همه نوع آشنای قدیمی را به خود جلب می کند.
خلاصه داستان: هانا در جزیره کوچک Tonakijima با جمعیت 600 نفر زندگی می کند و عاشق خواندن برای کودکان جزیره است. میزوکی در مدرسه، متوجه استعداد هانا برای درگیر کردن دیگران از طریق داستان سرایی اش می شود و او را دعوت می کند تا به باشگاه بپیوندد. در حالی که هانا این سفر جدید را آغاز می کند، "اولین" های زیادی را با اعضای باشگاه جربه می کند و ...
خلاصه داستان: انسانها و شیاطین دو روی یک سکه هستند، آسیه، قلمرو انسان ها، و جهنم، قلمرو شیاطین. تنها راه سفر بین قلمروها، مانند داستانهای ارواح، از طریق مالکیت است. با این حال، شیطان، حاکم جهنم، نمی تواند میزبان مناسبی برای تصاحب خود بیابد و به همین دلیل در دنیای خود زندانی می ماند. او در تلاشی ناامیدکننده برای تسخیر آسیه، پسرش را ...
خلاصه داستان: "بل کرانل" جوان آرزو دارد بزرگترین ماجراجو شود. بعد از برخورد با یک الهه تنها "هسیتا"، آرزوهایش به واقعیت نزدیکتر میشود و با حمایت او، سفری فوقالعاده را آغاز می کند. با جسارت در اعماق "سیاهچال" های پر از هیولا میگردد و مرگ همواره در کمین اوست...
خلاصه داستان: هیچ کس نخواست که گربه باشد!
یک شوالیه پس از مرگ در مبارزه با نیروهای شیطانی، شوکه می شود و متوجه می شود که به جای اینکه دوباره به عنوان یک قهرمان بشریت متولد شود، زندگی جدید خود را به عنوان یک غول بزرگ - یکی از قدرتمندترین هیولاهای جهان آغاز می کند! تنها مشکل این است که یک بچه غول بسیار شبیه به یک گربه خانگی شایان ستایش است؟! وقتی یک ماجراجوی زیبای جن او را از آستانه مرگ نجات می دهد، همه چیز گیج کننده تر می شود تا اینکه او را تمام کند. سفر گیج کننده این خانه گربه-اسلش-شوالیه تازه شروع شده است...
(منبع: ین پرس)