خلاصه داستان: یوئی میتسویا و ماسوگو تاتیشی فقط یک همکار نیستند - آنها کاملاً به یکدیگر علاقهمند هستند. مشکل این است که آنها سعی می کنند رابطه جدید خود را مخفی نگه دارند تا از ایجاد مشکلات در محل کار خودداری کنند. اما با دیدن اینکه چگونه آنها نمی توانند دست خود را از یکدیگر دور کنند،...
خلاصه داستان: ترواکی ناکامورا به اوکیناوا می رسد و عاشق یک دختر محلی به نام هینا می شود. او نمی تواند لهجه او را بفهمد، بنابراین از دوستش، کانا، می خواهد که برای او تفسیر کند. اما کانا ترواکی را نیز دوست دارد...
خلاصه داستان: تولد 17 سالگی میزوها در چاله است. پدر و مادرش کاملا فراموش کردند و سنپایی که او دوست دارد به او علاقه ای ندارد. اما وقتی دوست دیرینه دوران کودکی اش از او درخواست می کند، میزوها باید بفهمد که این تغییر در رابطه چه معنایی می تواند داشته باشد...
خلاصه داستان: سایتو با همکلاسی خود آکانه، دختری که بزرگترین رقیب او در مدرسه است، ازدواج کرده است. به نظر می رسد که این دو نمی توانند با یکدیگر کنار بیایند، اما زندگی تازه متاهلی آنها شروع می شود...
خلاصه داستان: به عنوان یک پسر جوان، شاهزاده اسکار لیث اینکراتوس لوز فارساس توسط جادوگر سکوت مورد نفرین قرار گرفت و این امر باعث شد که هیچ زنی برای او فرزندی داشته باشد. پس از 15 سال جستجوی بیثمر راهی برای از بین بردن این طلسم، اسکار به کمک یک جادوگر دیگر متوسل میشود. برای این منظور، او به برج لاجوردی، خانه جادوگر ماه لاجوردی می رود. بالا رفتن از برج کار آسانی نیست. برای چندین دهه، هیچ کس بر مجموعه ای از تله ها، پازل ها و دشمنانی که برای دفع هر چالشی طراحی شده اند غلبه نکرده است. اسکار اما به راحتی به قله صعود می کند و در آنجا با جادوگر افسانه ای تیناشا ملاقات می کند. در کمال تعجب شاهزاده، تیناشا با وجود صدها سال سن، مانند یک زن جوان زیبا در اواخر نوجوانی به نظر می رسد.
اسکار شرایط خود را برای جادوگر توضیح می دهد که به سرعت ماهیت واقعی رنج او را درک می کند. اگرچه او ادعا می کند که خنثی کردن طلسم بسیار دشوار است، تیناشا راه حلی را پیشنهاد می کند - پیدا کردن شریک اسکار که قادر به مقاومت در برابر اثرات نفرین باشد.
اسکار که متوجه می شود چنین زنی درست جلوی چشمان اوست، با جسارت به جادوگر می گوید که با او ازدواج کند. اگرچه او به سرعت طرد می شود، شاهزاده جوان حاضر به عقب نشینی نمی شود و هر دو در نهایت به توافق می رسند: تیناشا برج را ترک می کند و سال آینده با اسکار زندگی می کند. همانطور که این دو به جستجوی راهی برای رفع نفرین اسکار ادامه می دهند، خبر خروج تیناشا از انزوا پخش می شود و توجه همه نوع آشنای قدیمی را به خود جلب می کند.
خلاصه داستان: برای اوکا ایشیموری 15 ساله، مدرسه راهنمایی سخت ترین تجربه ای بود که در زندگی داشته. او به دلیل اینکه همیشه جلوی دیگران یخ می کرد، "راکی" لقب گرفت و در نتیجه بی پایان مورد آزار و اذیت قرار گرفت. اکنون در دبیرستان، او فرصتی برای شروع تازه دارد. اما در هفته اول زندگی، او به طور تصادفی توسط همکلاسیاش کای میورا، یک پسر پر زرق و برق با موهای لیمویی رنگ، در آب خیس میشود....
خلاصه داستان: بدبختی در زندگی میو سایموری جاودانه به نظر می رسد. پس از مرگ غم انگیز مادرش به سرعت کنار گذاشته شد. پدرش دوباره ازدواج کرد و خواهر ناتنی کوچکترش کایا همه محبت را دریافت کرد، در حالی که میو به یک خدمتکار حقیر تنزل یافت. میو به دلیل نداشتن قدرت مبارزه با آزار خانوادهاش، امیدش را از دست میدهد که شانس او همیشه تغییر کند.
به طور غیرمنتظره ای، پدر میو او را احضار می کند تا خبر غافلگیرکننده ای را ارائه دهد: او قرار است با کیوکا کودو، رئیس خانواده برجسته کودو ازدواج کند. کیوکا علیرغم پیشینه نجیب خود، به عنوان مردی سنگدل شناخته می شود که تاکنون همه نامزدهای سابق خود را اخراج کرده است.
به محض رسیدن به خانه کودو، میو انتظار دارد رفتاری خشن داشته باشد و کنار گذاشته شود. با این حال، برخلاف تصوراتش، کیوکا به او مهربانی و محبتی را نشان می دهد که به شدت به آن نیاز داشت...
خلاصه داستان: کازوهیکو نوکومیزو که خود را «شخصیت پسزمینه» معرفی میکند، بهطور تصادفی شاهد طرد شدن همکلاسی محبوبش آنا یانامی توسط دوست دوران کودکیاش بود. از آن زمان، کازوهیکو با چندین قهرمان بازنده از جمله آنا درگیر شد...
خلاصه داستان: رنتارو آیجو باید 100 جفت روحی را با موفقیت ملاقات کند و رابطه عاشقانه با آنها برقرار کند و گرنه همه آنها به سرنوشتی وحشتناک دچار می شوند...