خلاصه داستان: هنگامی که آریسو یامابوکی در شب در رختخواب تنها بود، توانست با صدای مجری رادیویی که از کنار «آپولو» عبور کرده بود، آرامش پیدا کند. با این حال، یک روز، او به سادگی پخش را بدون هیچ توضیحی متوقف کرد. پس از آن سال ها گذشت و آریسو اکنون دانش آموز سال دوم دبیرستان است. او مأموریت خود را برای جستجوی آپولو میکند، زیرا چیزی وجود دارد که میخواهد به او بگوید. او نمیداند که او چگونه به نظر میرسد، یا حتی نام واقعی او چیست، اما موفق میشود در باشگاه پخش مدرسهاش اطلاعاتی درباره او پیدا کند. آنجاست که او با چهار دختر آشنا می شود که همگی رویای یافتن شغلی را در سر می پرورانند که بتوانند از صدای خود استفاده کامل کنند! آپولو کیست و رویاهای این چهار نفر چگونه خواهد بود؟
(منبع: Kodansha USA)
خلاصه داستان: سون تندو مدرسه هنرهای رزمی تندو را به همراه سه دخترش به نامهای آکان، نابیکی و کاسومی اداره میکند. یک روز، زندگی خواهران زیر و رو می شود، وقتی پدرشان اعلام می کند که به یکی از آنها قول داده است که با پسر یک رزمی کار همکارش ازدواج کند تا میراث خانواده را ادامه دهد. علاوه بر واکنش های متفاوت آنها، زمانی که نامزد از راه می رسد، آخرین چیزی که خانواده تندو انتظار دارند، رانما سائوتوم و پدرش جنما است.
رانما با پدرش در چین تمرین می کرد تا اینکه یک حادثه ناگوار باعث تغییر هر دوی آنها شد. حالا وقتی آب به آنها می رسد، رانما به یک دختر و جنما به یک پاندا غول پیکر تبدیل می شوند...
خلاصه داستان: اگر دختری شما را اذیت می کند ، این بدان معنی است که او شما را دوست دارد!
متأسفانه ، آکیترو از تجربه می داند که اینگونه نیست. از آنجا که هر دختری که با او تعامل دارد ، چیزی جز توهین به او نشان نمی دهد ، و او یک تاریخ واحد از آن به ثمر نمی رساند! خوشبختانه ، او بیشتر نگران این است که یک نقطه برای او و دوستان خود در توسعه بازی در تجارت عموی خود فراهم کند.
اما وقتی دایی او شرایطی را به او می اندازد که شامل بازی بخشی از دوست پسر دخترش است ، آکیترو چاره ای جز گرفتن آن ندارد. خواهر بهترین دوستش ایروها ، که او را بی امان آزار می دهد ، به اخبار فکر خواهد کرد؟
(منبع: J-Novel Club)
خلاصه داستان: ثروتمند ، خوش تیپ و موفق ، آرتور لوئیس زتس برای حرص و آز مردم غریبه نیست. او به طور مداوم در اطراف خود شک می کند ، او به بشریت ایمان ندارد. بنابراین ، او درخواست یک خدمتکار کامل - یک خدمتکار ربات را ارائه می دهد. با این حال ، باتلر وی به دلیل محدودیت های تکنولوژیکی قادر به دستیابی به چنین بنده ای نیست ، بنابراین بهترین جایگزین بعدی را پیدا می کند.
ماری ایوانز یک کودک سابق در هنرهای رزمی است که به دلیل عدم بیان او شناخته شده است. با غرق شدن در بدهی ، او به آسانی این پیشنهاد را به عنوان خدمتکار می پذیرد که مانند یک ربات عمل می کند. در حالی که آرتور غالباً نسبت به انسان بی پروا است ، اما نمی تواند به ربات شخصی خود کمک کند. به نوبه خود ، ماری با رانندگی و توجه به او حرکت می کند.
خلاصه داستان: یک مدرسه دخترانه مخصوص افراد بزهکار در کنار یک مدرسه پسرانه قرار دارد. روزی، دو دانشآموز از هر مدرسه، کائوروکو و رینتارو، با هم آشنا میشوند و رابطهای بین آنها شکل میگیرد...
خلاصه داستان: یک دختر فقیر بارون در زیر سایه خواهرش زندگی کرده است ، جایی که همیشه چیزی نداشت. موهای او پر است یا موهای زائد ، او یک لباس واحد ندارد و تمام آنچه او دارد لباس های پاره شده برای کار است. خواهرش توجه یک نجیب غنی بالا را به خود جلب می کند ، اما او در راه ازدواج خود می میرد.
ماری به عنوان عروس جانشین برای خواهرش فرستاده می شود زیرا بارون نمی تواند جهیزیه قبلاً فروخته شده را به ارل بازپرداخت کند. اما ... این غیرممکن است؟ در وهله اول ، این پیشنهاد سوء تفاهم بود؟ یک داستان زیبا و شاد از عشق درباره یک دختر بارون افتاده و یک ارل فصیح.
(منبع: Shousetsuka ni narou ، ترجمه شده)
خلاصه داستان: سامرپاکت در یک جزیره دورافتاده ، روستایی و آرام در دریای Seto Inland به نام Torishirojima قرار دارد که حدود 2000 نفر جمعیت دارد. شخصیت اصلی ، موهای تاکاهرا ، در یک مکان شهری بزرگ شد ، اما پس از یک حادثه ناخوشایند ، او از مرگ مادربزرگ خود به عنوان بهانه ای برای آمدن به این جزیره برای مراقبت از فروش املاک خود استفاده می کند. در آنجا، او با چهار دختر آشنا می شود ، که کانون داستان هستند...
خلاصه داستان: Renji Kusakabe ، یک کارمند بازی ، یک روز متوجه یک دختر کوچک خارجی می شود که در تلاش برای برنده شدن یک اسباب بازی پر شده به نام "Manly Koala" از یک بازی جرثقیل است. سه ساعت بعد ، پس از اتمام شیفت خود ، رنجی دختر را هنوز در بازی می بیند ، اما اسباب بازی همچنان بی تحرک است.
برای او احساس پشیمانی کرد ، او تصمیم می گیرد کمک کند. او یک سکه 100 ساله را درج می کند و با یک تلاش ماهرانه ، اسباب بازی را برنده می کند ، که سپس به دختر دست می دهد. این دختر که از این ژست غیر منتظره مبهوت است ، با ظن به رنجی نگاه می کند. رنجی با عجله به او می گوید که این یک هدیه روز ولنتاین است. او کمی می داند ، در کشور خود در انگلیس ، روز ولنتاین به طور سنتی وقتی مردان به زنان هدیه می دهند و به همراه اعتراف به عشق هدیه می دهند.
(منبع: اخبار مال)
خلاصه داستان: دوست دختر "کازویا کینوشیتا" او را ترک کرده و تلاش میکند که جای خالی قلبش رو با یک دوست دختر اجارهای از طریق یک اپلیکیشن موبایل پر کند. "چیزورو میزوهارا" در ابتدا دختر کاملی بنظر می آمد اما بعد از قرار اول...