خلاصه داستان: اوچیمورا یک کارمند عادی ست که توسط شیطان فرمانروا به یک دنیای فانتزی وحشتناک احضار می شودو به او شغل جدیدی را پیشنهاد می کند - به عنوان یکی از پادشاهان آسمانی در ارتش خود، با مزایای کامل!..
خلاصه داستان: کازوهیکو نوکومیزو که خود را «شخصیت پسزمینه» معرفی میکند، بهطور تصادفی شاهد طرد شدن همکلاسی محبوبش آنا یانامی توسط دوست دوران کودکیاش بود. از آن زمان، کازوهیکو با چندین قهرمان بازنده از جمله آنا درگیر شد...
خلاصه داستان: رنتارو آیجو باید 100 جفت روحی را با موفقیت ملاقات کند و رابطه عاشقانه با آنها برقرار کند و گرنه همه آنها به سرنوشتی وحشتناک دچار می شوند...
خلاصه داستان: Otaku Kunoichi ≒ Otaku NEET ≒ دختری با تجربه رمانتیک صفر!
یک کارمند معمولی، تسوکاسا، توسط یوما مورد حمله قرار میگیرد و با ظاهر کونویچی نابغه، شیزوری، شجاعانه نجات مییابد. با این حال، هنگامی که او کار نمی کند، تبدیل به یک NEET اوتاکو می شود..
خلاصه داستان: مونا کاوای به دست آوردن قلب ها عادت کرده است، اما مداکا کورویوا حاضر نمی شود عاشق او شود. او تمام تلاشش را می کند تا با او صحبت کند و حتی نازش را تا حدی نشان می دهد، اما هر چه تلاش می کند، مونا نمی تواند اخم را از روی صورت کورویوا پاک کند...
خلاصه داستان: هیچ کس نمی داند که توراکو قبلاً یک خلافکار بوده و همکلاسی هایش او را به عنوان یک دانش آموز کامل می شناسند. اما همه چیز با ورود نوکوتان، دانشجوی انتقالی شاخدار، تغییر می کند. بینی او می تواند گذشته مخفی توراکو را بو کند! ...
خلاصه داستان: نائوئه کان، یک ماساژدرمانگر است که با یک بیمار عجیب آشنا می شود: یک بانوی دوست داشتنی با گوش های نوک تیز و چشم های زمرد که عاشق غذاهای ناسالم است. وسواس او را فراگرفته است و حالا نائو باید به او کمک کند تا وزن کم کند...
خلاصه داستان: اوکومورا، رئیس کلوپ مانگای مدرسه، ادعا می کند هیچ علاقه ای به دختران واقعی ندارد. او شیفته یک شخصیت مانگای معروف به لیلیل است. حالا سال تحصیلی جدید شروع شده و یک دختر واقعی به نام ریریسا که به کازپلی علاقه مند است به باشگاه وارد می شود. ریریسا اوکومورا را متقاعد می کند تا عکاس او شود و ...
خلاصه داستان: "کیسوکه نیجیما" 10 سال tfg همسر محبوبش تاکائه را از دست داد. از آن زمان، او احساس زنده بودن نمی کند و به مردی عبوس تبدیل شده. تنها فردی که برای کیسوکه باقی مانده تنها دخترش مای است. کیسوکه میخواهد مای خوشحال باشد، اما او جز تامین هزینههای زندگی، کاری برای دخترش انجام نداده است و ارتباط خوبی با هم ندارند. روزی، یک دختر دبستانی در مقابل خانه نیجیما ظاهر می شود و ادعا می کند که او تناسخ تاکائه است...