خلاصه داستان: هر بار که یوی تاکیگوچی آنقدر آه می کشد، همکلاسی های زن او از تحسین و هیبت جیغ می کشند. او به دلیل ظاهر جذاب پسرانه و خلق و خوی معمولی اش «شاهزاده» مدرسه لقب گرفته است. با این حال، او تصمیم میگیرد نسبت به توجهی که دریافت میکند بیتفاوت باشد و روزهایش را به طور معمول میگذراند - یعنی تا زمانی که شاهزاده دیگر مدرسه، کوهاکو ایچیمورا، وارد زندگی او شود و او را زیبا خطاب کند.
کوهاکو هیچ شباهتی به یک شاهزاده ندارد - او بدون فکر عمل می کند و هر طور که می خواهد انجام می دهد. اما وقتی او از او تعریف می کند، یویی احساس گیجی می کند و نگاه او به او همه را عصبی می کند. او اولین پسری است که او را به عنوان یک دختر تصدیق می کند و تلاش های او برای فاصله گرفتن از خود بیهوده است زیرا به نظر می رسد او را در نظر گرفته است. در حالی که یوی به خودش می گوید که چیز جدی نیست، حتی او نمی تواند به طور کامل از هیاهویی که کوهاکو در قلبش ایجاد می کند چشم پوشی کند.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: رایج است که اشراف برای قدرت دست به هر کاری می زنند. دروغ گفتن، دستکاری و اخاذی تاکتیک های معمول هستند. با این حال، یک خانواده از این تعمیم مستثنی است: جام جام، که اصول اصلی آن حقیقت و صداقت است. کوچکترین دختر، کنستانس گریل، مانند بقیه اعضای خانواده اش اخلاقی است و معتقد است که همیشه کار درست را انجام می دهد و به نیازمندان کمک می کند.
با این حال، وقتی نامزدش با زن دیگری به او خیانت می کند، این ایده آل ها به او کمک نمی کند. کنستانس که توسط معشوقش به امید سقوط او قاب می شود، کسی را ندارد که درخواست های او برای عدالت را بشنود. همه چشمان خود را می بندند، به جز یک نفر - روح اسکارلت کستیل بدنام - که کنستانس را در اختیار دارد و میزها را بر سر متهمش می چرخاند. با این حال، این کمک بدون بها نیست.
ده سال پیش، اسکارلت به دلیل تلاش برای قتل پرنسس سیسیلیا اعدام شد. اما این در واقع یک راه اندازی بود. اسکارلت تا آنجا که میتوانست صریح و خشن باشد، هرگز آنقدر خم نمیشد که از سم استفاده کند. او نمیداند چه کسی جرم او را سازماندهی کرده است، اما اسکارلت از کنستانس میخواهد - به عنوان تنها کسی که میتواند او را ببیند - به او کمک کند تا دقیقاً از همه کسانی که به او ظلم کردهاند انتقام بگیرد!
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: در اواسط قرن بیست و یکم، دنیای زیرزمینی جنایتکار توکیو توسط اربابان شیاطین اداره می شود - روسای جنایی که تحت عمل جراحی تقویت اتر قرار گرفته اند و به آنها ابرقدرت های وحشتناکی می دهند. تنها کسانی که می توانند آنها را از بین ببرند قهرمانان هستند، شکارچیان فضل که با استفاده از داروی E3 (E-Three) قدرت اتر خود را تقویت می کنند. با کشتن قانونی به عنوان بخشی از کار، قهرمان بودن کمتر به عدالت و بیشتر به بقا مربوط می شود.
یاشیرو، معروف به درو، یکی از این قهرمانان است - یک مجری مستقل که به تنهایی کار می کند. یعنی تا زمانی که جوگامین، یک دختر دبیرستانی و خود را "شاگرد" معرفی می کند، او را مجبور به ورود به زندگی او می کند. یاشیرو با اکراه او را زیر بال خود می گیرد، به زودی خود را در گردابی از درگیری های مرگبار گرفتار می یابد.
(منبع: MAL News)
خلاصه داستان: من ری هیتوما هستم، به لطف برخی آسیبهای گذشته، یک انساندوست خودخوانده. درست زمانی که فکر می کردم شغل معلمی جدید من در کوهستان محیطی خنک و شاداب را فراهم می کند، معلوم شد که این مدرسه در واقع برای انسان های دمی است که می خواهند به انسان های تمام عیار تبدیل شوند! یک پری دریایی، یک گرگینه، یک خرگوش و یک پرنده وجود دارد ... همه آنها اکنون اتهامات من هستند. این وظیفه من است که در مورد نوع بشر به آنها آموزش دهم - و شاید در این فرآیند، خودم چند چیز را یاد بگیرم. این یک دنیای جایگزین یا موردی از تناسخ نیست. این فقط داستان یک معلم در یک مدرسه تا حدی عجیب و غریب است، و دانش آموزانش که در تلاش برای تبدیل شدن به انسان هستند.
(منبع: ین پرس)
خلاصه داستان: دو سال و نیم از حادثه جولای گمشده می گذرد، فاجعه ای که کل شهر را به ویرانه تبدیل کرد و موجی از شوک را در سراسر جهان وارد کرد.
در سیاره بیابانی سرزمین No Man's، وش ولگرد، تفنگچی که سوگند خورده هرگز جانی را نگیرد، با برادرش، میلیون ها چاقو، که به دنبال نابودی کامل بشریت است، با آخرین رویارویی خود روبرو می شود. با برخورد سرنوشت آنها، نبردی که آینده بشر و سیاره را تعیین می کند آغاز می شود.
(منبع: MAL News)
خلاصه داستان: از زمانی که او یک دختر جوان بود، به سوها گفته شد که توانایی های مافوق بشری خود را پنهان کند تا با یک خون آشام اشتباه گرفته نشود. سوها که متهم به یکی بودن و مقصر مرگ دوست دوران کودکی اش شده است، در آکادمی دسلیس ثبت نام می کند - مدرسه ای شبانه که ظاهرا موجودات ماوراء طبیعی مانند خون آشام ها و گرگینه ها نمی توانند وارد آن شوند.
در آکادمی، سوها به زودی با هلی، دانش آموزی روبرو می شود که با وجود کشف راز او پیشنهاد دوستی می دهد. هلی سوها را به دوستان نزدیک خود - ژان، جینو، شیون، جاکا، نوآ و سولون - که همگی قدرتهای متفاوتی دارند، معرفی میکند. اما به نظر می رسد ارتباط آنها عمیق تر از این باشد. آنها با کنجکاوی به سمت او کشیده می شوند و احساس می کنند هر کاری که او بخواهد انجام می دهند.
در پرتو یک قتل اخیر که گفته می شود کار یک خون آشام است، تاریخ ناراحت کننده هلی و دوستانش به آرامی آشکار می شود. در حالی که هفت پسر سعی می کنند از سوها در برابر دنیای ماوراء طبیعی محافظت کنند، او به ناچار درگیر رقابت چند صد ساله بین خون آشام ها و گرگینه ها می شود. با تشدید تنش ها، سوها متوجه می شود که ممکن است بیش از هر زمان دیگری به موجوداتی که بیشتر از همه از او متنفر است نزدیک باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: در اعماق جنگل سیاه پر از قارچ های سمی، جادوگری به نام لونا به تنهایی زندگی می کند. با پوستی که در لمس سمی است و نفسی که اگر به اندازه کافی نزدیک شود می کشد، مجبور می شود از تمدن مجاور منزوی بماند. حتی با این شرایط، لونا همچنان برای تحویل دارو و خرید کتابهای جدید برای خواندن، از یک شهر مجاور بازدید میکند.
علیرغم اینکه لونا هرگز به هیچ یک از ساکنان شهر آسیبی نزده است، بسیاری از معاشرت با او می ترسند، زیرا او یک جادوگر سیاه در پادشاهی است که توسط جادوگران سفید اداره می شود. لونا که فقط می تواند از راه دور تماشا کند در حالی که مردم داروهای او را دریافت می کنند و آزادانه با یکدیگر صحبت می کنند، به سمت زندگی آنها کشیده می شود، حتی اگر گاهی اوقات به معنای به خطر انداختن خود باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: گروه بت F/ACE اخیراً به لطف تامون فوکوهارا - رهبر خوش تیپ، وحشی و با استعداد آن، محبوبیت بیشتری پیدا کرده است. یوتیج کینوشیتا هفده ساله یکی از طرفداران آوازی است که F/ACE را بسیار تحسین می کند. همانطور که زندگی او حول پرستش تامون می چرخد، یوتیج در یک شرکت نظافت خانه کار می کند تا پولی به دست آورد و به حمایت از او ادامه دهد.
وقتی همکارش مریض می شود، یوتیج به مشتری جدیدی به نام تامون منصوب می شود. او معتقد است که این صرفاً یک تصادف است - تا زمانی که با سلبریتی واقعی روبرو شود! تعجب او تنها زمانی بیشتر می شود که متوجه می شود، برخلاف سوپراستار برون گرا که برای عموم شناخته شده است، تامون در واقع مردی غمگین است که هیچ دوست یا اعتماد به نفسی ندارد.
با توجه به اینکه ستایش اوتیج برای تامون هیچ حد و مرزی نمی شناسد، او قول می دهد که راز او را حفظ کند و در کنارش بماند - اما برخورد با رفتارهای متضاد تامون در داخل و خارج از محل کار ممکن است سخت ترین کار باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: Eiyuu، دانشآموز دبیرستانی، دچار یک دوراهی است: دو دوست دوران کودکیاش، شیو و آکاری، تقریباً خیلی بامزه شدهاند! با وجود اینکه به نظر نمی رسد که آن ها زیاد به آن فکر کنند، او نمی تواند آنها را از دید دیگری نبیند. اگر آنها متوجه می شدند که چگونه احساسات او تغییر کرده است، شرمندگی بسیار زیاد خواهد بود! با این حال، چیزی که اییو نمی داند این است که شیو و آکاری ممکن است احساسات خودشان را داشته باشند.
مثلث عشقی آرام سوزی که در آن همه قهرمانان دوستان دوران کودکی هستند - مثلثی که به همان اندازه خسته کننده و غیرقابل مقاومت است!
(منبع: MAL News)
خلاصه داستان: یوکی از خواب بیدار می شود و خود را در خانه ای ناآشنا می بیند که یونیفرم خدمتکار پوشیده و روی تخت مجلل دراز کشیده است. به زودی، او پنج دختر دیگر را پیدا می کند که همگی شبیه او لباس می پوشند. این خانه ارواح است و تنها راهی که آنها میتوانند زنده بمانند این است که از تلههایی که در کمین هستند عبور کنند - بازیهای مرگبار پر از تفنگ، ارههای وزوز، اتاقهای قفلشده و سلاح. این یک وضعیت ناامیدکننده و وحشتناک برای همه آنجاست...خب، همه به جز یوکی. از این گذشته ، این حرفه او در هفده سالگی است. به نظر شما عجیب است؟ او موافقت خواهد کرد. اما برخی از مردم اینگونه هستند—آنها زندگی خود را از بازی مرگ کسب می کنند.
(منبع: ین پرس)