خلاصه داستان: سیچیرو کوندو، برده شرکتی 29 ساله که در حال حاضر به پایان رسیده است، ناگهان شاهد باز شدن زمین و بلعیدن زنی است. در میان تلاش های او برای نجات او، این دو به دنیای دیگری منتقل می شوند. او به زودی متوجه می شود که مردم در این جهان یک قدیس را احضار کردند تا پادشاهی خود را از طاعون نجات دهند. به عنوان غرامت برای کشاندن کوندو به آشفتگی، پادشاهی به او اطمینان می دهد که زندگی راحت برای او فراهم می کند و هر یک از آرزوهایش را برآورده می کند. در کمال تعجب، کوندو درخواست کار می کند.
کوندو پس از موفقیت در حسابداری در کاخ سلطنتی، خود را وقف پست جدید خود می کند. کار دقیق و کامل او توجه مقامات عالی رتبه و شوالیه های مختلف، به ویژه آرش ایندولارک، کاپیتان شوالیه خونسرد را به خود جلب می کند. همانطور که کندو خود را با محیط طاقت فرسا و خطرناک جدید خود وفق می دهد، او شروع به یافتن آرامش در شرکت آرش می کند، که رفتار یخی اش ممکن است فقط یک نما باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: Arne Neuntöte یک کارآگاه خون آشام است که قدرت های ماوراء طبیعی را دستکاری می کند. لین راینوایس دختر یک نجیب زاده است که عاشق خون آشام ها است. دنیای آنها هرگز نباید از هم می گذشت، اما آنها دست به دست هم می دهند تا یک معمای خونین را حل کنند. در تاریک ترین شب ها، لین خود را به شدت نیازمند کمک می بیند. سپس او به شهر اسرارآمیز "Lügenberg"، جایی که غیرانسان ها در آن زندگی می کنند، سرگردان می شود.
دنیای لین وقتی با "آرن" خون آشامی که "بدترین" شهر نامیده می شود، روبرو می شود، به شدت تغییر می کند. و امشب یک "پرونده قتل" جدید رخ داده است. حقیقت پشت حوادث عجیبی که در دنیایی رخ می دهد که انسانیت و چیزهای عجیب و غریب تلاقی می کنند چیست؟
"بیا، انسان. می توانی زیر ماه زرشکی با شادی برقصی."
(منبع: Steam، ویرایش شده)
خلاصه داستان: نوح، قوی ترین کودک شش ساله جهان، موقعیت خوش شانسی را دارد که سیزدهمین شاهزاده امپراتور است. او که با سطح نامحدود و مهارت تقلب به دنیا آمد که به او اجازه میدهد تواناییهای افرادی را که به او فرمان میدهد به تواناییهای خودش اضافه کند، بینظیر است. نوح که در یک خانواده نجیب تناسخ یافته است، در محیطی غنی شده با آموزش استثنایی و منابع فراوان، شکوفا می شود و به استعدادهای او امکان می دهد شکوفا شوند. با این حال، در پشت نمای پر زرق و برق جامعه اشرافی، دنیایی از توطئه ها و مبارزات قدرت نهفته است.
(منبع: پونی کانیون)
خلاصه داستان: ماکیو کودای، رمان نویس سی و پنج ساله، هرگز با خواهر بزرگترش مینوری، که همیشه او را به خاطر متفاوت بودن سرزنش می کرد، رابطه خوبی نداشت. به همین دلیل، ماکیو با شنیدن خبر مرگ مینوری و شوهرش در یک تصادف اتومبیل، غمگین نمی شود. اما وقتی از ماکیو خواسته می شود اجساد آنها را شناسایی کند، با خواهرزاده 15 ساله خود، آسا تاکومی، که سال هاست او را ندیده، برخورد می کند.
ماکیو که برای پردازش مرگ والدینش تلاش می کند، به آسا اطمینان می دهد که احساسات پیچیده او معتبر هستند و به نوجوان پیشنهاد می کند که شروع به نوشتن در یک دفترچه خاطرات به عنوان راهی برای مقابله با فقدان کند. ماکیو با اطلاع از اینکه هیچ اقوام دیگری نمیخواهند آسا را قبول کنند، تصمیم میگیرد با وجود نداشتن تجربه، قیم او شود. در دنیای پر از عدم اطمینان، رمان نویس و نوجوان باید یاد بگیرند که با یکدیگر زندگی کنند و در عین حال خود را کشف کنند.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: 🌸 چرا باید Hana-Kimi رو ببینی؟ (بدون اسپویل)
ببین، اگه دنبال یه انیمه (یا دقیقتر بگم، مانگا و لایو اکشنهای اقتباسی، چون انیمه کاملش یه جورایی کمه) هستی که تروپ “Gender Bender” رو به بهترین شکل ممکن پیاده کرده باشه، جای درستی اومدی.
داستان در مورد دختری به اسم میزوکی آشیا است که یه کراش عجیب و غریب روی یه قهرمان پرش ارتفاع به اسم ایزومی سانو داره. حالا قضیه کجا جالب میشه؟ سانو به خاطر یه مصدومیت ورزش رو ول کرده و میزوکی تصمیم میگیره از آمریکا بکوبه بیاد ژاپن تا دوباره اونو به ورزش برگردونه.
اما… یه مشکل ریز هست! مدرسهای که سانو توش درس میخونه، یه مدرسه شبانهروزی پسرانه است! 😱
پس میزوکی چیکار میکنه؟ موهاش رو کوتاه میکنه، لباس پسرونه میپوشه و دزدکی وارد مدرسه میشه تا هماتاقی سانو بشه!
خلاصه داستان: اینجا دنیایی است که در آن کشتار و شکنجه قانونی است. سرو، کارگر پاره وقت در یک شرکت شکنجه، هر روز با همکار ارشد خود، سیو، از شکنجه مردم لذت می برد. با اضافه شدن مایک و هیو پاره وقت جدید، زندگی شکنجه ای سرگرم کننده ادامه دارد!
شکاف بین محل کار راحت در خانه و شکنجه های وحشتناک قطعا معتادان زیادی را به خود جذب می کند!
(منبع: هاکوسنشا، ترجمه)
خلاصه داستان: وقتی لیزل به طور مرموزی خود را در شهری میبیند که شباهتهای عجیبی با شهر او دارد، اما به وضوح اینطور نیست، به سرعت با حقیقت بعید کنار میآید: این دنیای کاملاً متفاوتی است. با این حال، لیزل آرام از آن دسته ای نیست که وحشت کند. او بلافاصله تصمیم می گیرد تا درباره این مکان عجیب بیشتر بداند و برای کمک به او، یک ماجراجوی کارکشته به نام گیل را به عنوان راهنمای تور و محافظ خود استخدام می کند.
تا زمانی که بتواند راهی برای خانه پیدا کند، لیزل معتقد است که این فرصتی عالی برای کشف یک راه جدید از زندگی ماجراجویی به عنوان بخشی از یک انجمن است. پس از همه، او مطمئن است که در نهایت به خانه خواهد رفت... ممکن است در حال حاضر از تعطیلات آخرت نیز لذت ببرد!
(منبع: توکیوپاپ)
خلاصه داستان: به عنوان یک خون آشام ، لونا ایشیکاوا می تواند یک دانشجوی انتقال منحصر به فرد در نظر گرفته شود. او با رفتار جالب خود ، به سرعت به مرکز توجه کلاس او تبدیل شده است. به طور معمول ، برای تاتسوتا اوتوری - یک مرد کاملاً متوسط - تقریباً غیرممکن خواهد بود تا با او ارتباط برقرار کند. با این حال ، این تغییر می کند که این دو به طور غیر منتظره ای برای تمیز کردن وظیفه جفت شوند!
بعد از اینکه تاتسوتا به طور خودجوش دوستی با لونا ایجاد می کند ، تصور او از او به آرامی فرو می رود: او دختر مرموز و جمع شده ای نیست که همه فکر می کنند او است. در واقع ، او قادر به حتی مکیدن صحیح خون نیست! تاتسوتا برای کمک به لونا برای غلبه بر ناسازگاری خود ، تصمیم گرفت تا شریک عمل او شود. این دوتایی به تدریج به سمت هدف دلپذیر خود کار می کند و مهارت های خونی خون لونا را با هر نیش که می گیرد ، به تدریج به سمت هدف دلپذیر خود کار می کند.
[نوشته شده توسط Mal Rewrite]
خلاصه داستان: مانند هر بانوی نجیب مناسب ، باید سلیقه های خاصی داشته باشید. برای Melphiera Marchalrayd ، او فقط اتفاق می افتد که یک پروتئین نسبتاً عجیب و غریب - Monsters! اما قضاوت نکنید! علیرغم شهرت بد آن ، از گوشت هیولا می توان در غذاهای نفیس استفاده کرد و Melphiera مصمم است که نظر پادشاهی را در مورد آن تغییر دهد! متأسفانه ، از زمان اولین حضور در جامعه ، ملفیرا در تلاش است تا مسابقه بی نقص خود را پیدا کند ... تا اینکه او با "دوک خون" از گالبرایت بی باک ملاقات کرد!
خلاصه داستان: هنگامی که آریسو یامابوکی در شب در رختخواب تنها بود، توانست با صدای مجری رادیویی که از کنار «آپولو» عبور کرده بود، آرامش پیدا کند. با این حال، یک روز، او به سادگی پخش را بدون هیچ توضیحی متوقف کرد. پس از آن سال ها گذشت و آریسو اکنون دانش آموز سال دوم دبیرستان است. او مأموریت خود را برای جستجوی آپولو میکند، زیرا چیزی وجود دارد که میخواهد به او بگوید. او نمیداند که او چگونه به نظر میرسد، یا حتی نام واقعی او چیست، اما موفق میشود در باشگاه پخش مدرسهاش اطلاعاتی درباره او پیدا کند. آنجاست که او با چهار دختر آشنا می شود که همگی رویای یافتن شغلی را در سر می پرورانند که بتوانند از صدای خود استفاده کامل کنند! آپولو کیست و رویاهای این چهار نفر چگونه خواهد بود؟
(منبع: Kodansha USA)