خلاصه داستان: برای همکلاسی های خود ، WADA یک دختر غنی ساکت است در حالی که یاماموتو یک گرگ تنها مرعوب است ... اما آنچه آنها نمی دانند این است که WADA یک معتاد به بازی موبایل در یک رابطه عشق پرشور و نفرت انگیز (با یک شخصیت 2D) است ، و یاماموتو فقط برای YouTuber مورد علاقه خود یک جبهه برای افسانه های شهری دارد. و بزرگترین راز نه چندان مخفی آنها-این دوستان بعید به نظر می رسد که هر روز بعد از مدرسه در دادگاه غذا ملاقات می کنند تا از آن استفاده کنند ، غرق شوند و یاد بگیرند که چه چیزی باعث می شود یکدیگر تیک بزنند!
(منبع: ین پرس)
خلاصه داستان: یک جادوگر قدرتمند میتواند بدون صحبت کردن جادو کند؛ در واقع او فقط خجالتی است و از مردم دوری میکند. اما اکنون او مأمور شده است تا از یک شاهزاده محافظت کند...
خلاصه داستان: یک دختر فقیر بارون در زیر سایه خواهرش زندگی کرده است ، جایی که همیشه چیزی نداشت. موهای او پر است یا موهای زائد ، او یک لباس واحد ندارد و تمام آنچه او دارد لباس های پاره شده برای کار است. خواهرش توجه یک نجیب غنی بالا را به خود جلب می کند ، اما او در راه ازدواج خود می میرد.
ماری به عنوان عروس جانشین برای خواهرش فرستاده می شود زیرا بارون نمی تواند جهیزیه قبلاً فروخته شده را به ارل بازپرداخت کند. اما ... این غیرممکن است؟ در وهله اول ، این پیشنهاد سوء تفاهم بود؟ یک داستان زیبا و شاد از عشق درباره یک دختر بارون افتاده و یک ارل فصیح.
(منبع: Shousetsuka ni narou ، ترجمه شده)
خلاصه داستان: ریو که در "فی" جادویی دوباره متولد شده، به دنبال زندگی آرام با جادوی آب است. در عوض، او با هیولاهای مرگبار روبرو میشود. با جوانی ابدی و خوشبینی، او در طول 20 سال بر جادو تسلط مییابد تا اینکه سرنوشت او را افسانهای میکند...
خلاصه داستان: هفت سال پس از ویرانی بشریت، چراغ علم و رفاه در شهر کامیتسوباکی طلوع میکند. اما در سایههای آن، تسراکتورها، هیولاهایی که از تاریکی انسان زاده شدهاند، کمین کردهاند. پنج دختر با صداهایی که جادو را به کار میبرند، در برابر آنها ایستادهاند...
خلاصه داستان: دنیس که از طرف کسانی که او را دوست خود میدانست، مورد خیانت قرار گرفته بود،
او مشتاق استفاده از مهارتهای آشپزی سطح بالای خود بود. به همین دلیل تصمیم میگیرد شهر را رها کند و یک رستوران در حومه شهر باز کند...
خلاصه داستان: یک خلافکار پس از یک تصادف، دختر رویاییاش را در دنیایی موازی ملاقات میکند. وقتی هر دو در مبارزه با یک هیولا جان خود را از دست میدهند، او در زمان سفر میکند و به عقب برمیگردد و باید با "آبه سیمی" آموزش ببیند تا دختر را نجات دهد...
خلاصه داستان: کایل خود را در حالی مییابد که به چهار سال پیش، به آغاز تهاجم شیاطین، منتقل شده است، درست زمانی که میخواست غول آخر را از پا درآورد. او با خاطرات و مهارتهایی که در آن زمان به دست آورده، تلاش خواهد کرد تا از وقوع فجایع مشابه جلوگیری کند...