خلاصه داستان: دو سال و نیم از حادثه جولای گمشده می گذرد، فاجعه ای که کل شهر را به ویرانه تبدیل کرد و موجی از شوک را در سراسر جهان وارد کرد.
در سیاره بیابانی سرزمین No Man's، وش ولگرد، تفنگچی که سوگند خورده هرگز جانی را نگیرد، با برادرش، میلیون ها چاقو، که به دنبال نابودی کامل بشریت است، با آخرین رویارویی خود روبرو می شود. با برخورد سرنوشت آنها، نبردی که آینده بشر و سیاره را تعیین می کند آغاز می شود.
(منبع: MAL News)
خلاصه داستان: Ao no Miburo یه اثر تاریخی–درام با حالوهوای جدیتره که مخاطب رو به دوران پرآشوب پایان دوره ادو در ژاپن میبره؛ دورهای که تقابل ایدهها، وفاداری و تغییر، سرنوشت خیلیها رو رقم میزنه. داستان روی گروهی از جوانها تمرکز داره که با انگیزههای متفاوت، وارد جریانی میشن که بعدها تاریخ ازش بهعنوان یکی از نمادهای نظم و خشونت آن دوره یاد میکنه.
روایت، بیش از اینکه اکشن لحظهای باشه، به شکلگیری هویت، مفهوم عدالت شخصی و بهای انتخابها میپردازه. شخصیتها خام هستن، اشتباه میکنن و بهمرور زیر فشار واقعیتهای تلخ زمانهشون بالغ میشن. همین نگاه انسانی باعث میشه داستان حس یک حماسهی آرام اما سنگین رو منتقل کنه.
Ao no Miburo اثریه برای کسایی که به داستانهای تاریخی جدی، فضای تاریک، رشد تدریجی شخصیتها و روایتهایی علاقه دارن که نشون میده قهرمان شدن همیشه با خون، تردید و از دست دادن همراهه
خلاصه داستان: Hitori no Shita: The Outcast یه دونگهوا/انیمهی اکشن–فانتزی با ریشههای عمیق در اسطورهشناسی و فلسفهی شرقیه که با فضای مرموز و روایت چندلایهاش شناخته میشه. داستان از زندگی ظاهراً عادی یه دانشجو شروع میشه؛ کسی که ناگهان با دنیایی مخفی از استادان رزمی، فنون باستانی و قدرتهایی فراتر از عقل روزمره روبهرو میشه.
با ورود شخصیت اصلی به این دنیای پنهان، کمکم رازهایی دربارهی گذشتهی خودش و جایگاهش در این سیستم ناشناخته آشکار میشه، بدون اینکه روایت مستقیم وارد افشای بزرگ بشه. هویت، سرنوشت و مفهوم «خارجی بودن» از جامعه، تمهای مرکزی داستان هستن و مبارزات بیشتر از اینکه صرفاً نمایشی باشن، بار معنایی و فلسفی دارن.
فضای کلی اثر ترکیبی از اکشن مدرن، اساطیر چینی و روابط پیچیده بین شخصیتهاست. Hitori no Shita انتخاب مناسبیه برای کسایی که از داستانهای رازآلود، مبارزات مبتنی بر هنرهای رزمی و دنیاهایی لذت میبرن که حقیقتشون بهآرومی و با صبر آشکار میشه
خلاصه داستان: از زمانی که او یک دختر جوان بود، به سوها گفته شد که توانایی های مافوق بشری خود را پنهان کند تا با یک خون آشام اشتباه گرفته نشود. سوها که متهم به یکی بودن و مقصر مرگ دوست دوران کودکی اش شده است، در آکادمی دسلیس ثبت نام می کند - مدرسه ای شبانه که ظاهرا موجودات ماوراء طبیعی مانند خون آشام ها و گرگینه ها نمی توانند وارد آن شوند.
در آکادمی، سوها به زودی با هلی، دانش آموزی روبرو می شود که با وجود کشف راز او پیشنهاد دوستی می دهد. هلی سوها را به دوستان نزدیک خود - ژان، جینو، شیون، جاکا، نوآ و سولون - که همگی قدرتهای متفاوتی دارند، معرفی میکند. اما به نظر می رسد ارتباط آنها عمیق تر از این باشد. آنها با کنجکاوی به سمت او کشیده می شوند و احساس می کنند هر کاری که او بخواهد انجام می دهند.
در پرتو یک قتل اخیر که گفته می شود کار یک خون آشام است، تاریخ ناراحت کننده هلی و دوستانش به آرامی آشکار می شود. در حالی که هفت پسر سعی می کنند از سوها در برابر دنیای ماوراء طبیعی محافظت کنند، او به ناچار درگیر رقابت چند صد ساله بین خون آشام ها و گرگینه ها می شود. با تشدید تنش ها، سوها متوجه می شود که ممکن است بیش از هر زمان دیگری به موجوداتی که بیشتر از همه از او متنفر است نزدیک باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: در اعماق جنگل سیاه پر از قارچ های سمی، جادوگری به نام لونا به تنهایی زندگی می کند. با پوستی که در لمس سمی است و نفسی که اگر به اندازه کافی نزدیک شود می کشد، مجبور می شود از تمدن مجاور منزوی بماند. حتی با این شرایط، لونا همچنان برای تحویل دارو و خرید کتابهای جدید برای خواندن، از یک شهر مجاور بازدید میکند.
علیرغم اینکه لونا هرگز به هیچ یک از ساکنان شهر آسیبی نزده است، بسیاری از معاشرت با او می ترسند، زیرا او یک جادوگر سیاه در پادشاهی است که توسط جادوگران سفید اداره می شود. لونا که فقط می تواند از راه دور تماشا کند در حالی که مردم داروهای او را دریافت می کنند و آزادانه با یکدیگر صحبت می کنند، به سمت زندگی آنها کشیده می شود، حتی اگر گاهی اوقات به معنای به خطر انداختن خود باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: تولد 17 سالگی میزوها در چاله است. پدر و مادرش کاملا فراموش کردند و سنپایی که او دوست دارد به او علاقه ای ندارد. اما وقتی دوست دیرینه دوران کودکی اش از او درخواست می کند، میزوها باید بفهمد که این تغییر در رابطه چه معنایی می تواند داشته باشد...
خلاصه داستان:
پسری طلسم شده "انگشت شیطان" را می بلعد و خود نفرین می شود. او وارد مدرسه "شمن" می شود تا بتواند اعضای دیگر بدن شیطان را پیدا کرده و جن را از خود خارج کند...
خلاصه داستان: "قهرمان" بدترین مجازات دنیاست. کسانی که به جنایات فجیع محکوم می شوند به "قهرمان" شدن محکوم می شوند و مجبور می شوند در جنگ علیه اربابان شیطان به خدمت سربازی اجباری بپردازند. این محکومان حتی اجازه ندارند بمیرند – اگر کشته شوند، روزی دیگر زنده خواهند شد تا بجنگند.
قهرمان Xylo Forbartz، رئیس سابق Order of the Holy Knights، رهبری یک واحد کیفری از افراد افسرده را بر عهده دارد که در خط مقدم می جنگند. در این بدترین شرایط است که او با Teoritta، یکی از قوی ترین سلاح های جهان آشنا می شود. "وقتی آخرین دشمن شکست خورد، باید مرا ستایش کنی و بر سرم بزنی." او برای زنده ماندن و انتقام گرفتن از کسانی که به او ظلم کردند، با الهه پیمان می بندد و با سر به گرداب جنگ و دسیسه می رود.
(منبع: سایت رسمی، ویرایش شده)
خلاصه داستان: گروه بت F/ACE اخیراً به لطف تامون فوکوهارا - رهبر خوش تیپ، وحشی و با استعداد آن، محبوبیت بیشتری پیدا کرده است. یوتیج کینوشیتا هفده ساله یکی از طرفداران آوازی است که F/ACE را بسیار تحسین می کند. همانطور که زندگی او حول پرستش تامون می چرخد، یوتیج در یک شرکت نظافت خانه کار می کند تا پولی به دست آورد و به حمایت از او ادامه دهد.
وقتی همکارش مریض می شود، یوتیج به مشتری جدیدی به نام تامون منصوب می شود. او معتقد است که این صرفاً یک تصادف است - تا زمانی که با سلبریتی واقعی روبرو شود! تعجب او تنها زمانی بیشتر می شود که متوجه می شود، برخلاف سوپراستار برون گرا که برای عموم شناخته شده است، تامون در واقع مردی غمگین است که هیچ دوست یا اعتماد به نفسی ندارد.
با توجه به اینکه ستایش اوتیج برای تامون هیچ حد و مرزی نمی شناسد، او قول می دهد که راز او را حفظ کند و در کنارش بماند - اما برخورد با رفتارهای متضاد تامون در داخل و خارج از محل کار ممکن است سخت ترین کار باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: Eiyuu، دانشآموز دبیرستانی، دچار یک دوراهی است: دو دوست دوران کودکیاش، شیو و آکاری، تقریباً خیلی بامزه شدهاند! با وجود اینکه به نظر نمی رسد که آن ها زیاد به آن فکر کنند، او نمی تواند آنها را از دید دیگری نبیند. اگر آنها متوجه می شدند که چگونه احساسات او تغییر کرده است، شرمندگی بسیار زیاد خواهد بود! با این حال، چیزی که اییو نمی داند این است که شیو و آکاری ممکن است احساسات خودشان را داشته باشند.
مثلث عشقی آرام سوزی که در آن همه قهرمانان دوستان دوران کودکی هستند - مثلثی که به همان اندازه خسته کننده و غیرقابل مقاومت است!
(منبع: MAL News)