خلاصه داستان: از زمانی که او یک دختر جوان بود، به سوها گفته شد که توانایی های مافوق بشری خود را پنهان کند تا با یک خون آشام اشتباه گرفته نشود. سوها که متهم به یکی بودن و مقصر مرگ دوست دوران کودکی اش شده است، در آکادمی دسلیس ثبت نام می کند - مدرسه ای شبانه که ظاهرا موجودات ماوراء طبیعی مانند خون آشام ها و گرگینه ها نمی توانند وارد آن شوند.
در آکادمی، سوها به زودی با هلی، دانش آموزی روبرو می شود که با وجود کشف راز او پیشنهاد دوستی می دهد. هلی سوها را به دوستان نزدیک خود - ژان، جینو، شیون، جاکا، نوآ و سولون - که همگی قدرتهای متفاوتی دارند، معرفی میکند. اما به نظر می رسد ارتباط آنها عمیق تر از این باشد. آنها با کنجکاوی به سمت او کشیده می شوند و احساس می کنند هر کاری که او بخواهد انجام می دهند.
در پرتو یک قتل اخیر که گفته می شود کار یک خون آشام است، تاریخ ناراحت کننده هلی و دوستانش به آرامی آشکار می شود. در حالی که هفت پسر سعی می کنند از سوها در برابر دنیای ماوراء طبیعی محافظت کنند، او به ناچار درگیر رقابت چند صد ساله بین خون آشام ها و گرگینه ها می شود. با تشدید تنش ها، سوها متوجه می شود که ممکن است بیش از هر زمان دیگری به موجوداتی که بیشتر از همه از او متنفر است نزدیک باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: رایج است که اشراف برای قدرت دست به هر کاری می زنند. دروغ گفتن، دستکاری و اخاذی تاکتیک های معمول هستند. با این حال، یک خانواده از این تعمیم مستثنی است: جام جام، که اصول اصلی آن حقیقت و صداقت است. کوچکترین دختر، کنستانس گریل، مانند بقیه اعضای خانواده اش اخلاقی است و معتقد است که همیشه کار درست را انجام می دهد و به نیازمندان کمک می کند.
با این حال، وقتی نامزدش با زن دیگری به او خیانت می کند، این ایده آل ها به او کمک نمی کند. کنستانس که توسط معشوقش به امید سقوط او قاب می شود، کسی را ندارد که درخواست های او برای عدالت را بشنود. همه چشمان خود را می بندند، به جز یک نفر - روح اسکارلت کستیل بدنام - که کنستانس را در اختیار دارد و میزها را بر سر متهمش می چرخاند. با این حال، این کمک بدون بها نیست.
ده سال پیش، اسکارلت به دلیل تلاش برای قتل پرنسس سیسیلیا اعدام شد. اما این در واقع یک راه اندازی بود. اسکارلت تا آنجا که میتوانست صریح و خشن باشد، هرگز آنقدر خم نمیشد که از سم استفاده کند. او نمیداند چه کسی جرم او را سازماندهی کرده است، اما اسکارلت از کنستانس میخواهد - به عنوان تنها کسی که میتواند او را ببیند - به او کمک کند تا دقیقاً از همه کسانی که به او ظلم کردهاند انتقام بگیرد!
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: گروه بت F/ACE اخیراً به لطف تامون فوکوهارا - رهبر خوش تیپ، وحشی و با استعداد آن، محبوبیت بیشتری پیدا کرده است. یوتیج کینوشیتا هفده ساله یکی از طرفداران آوازی است که F/ACE را بسیار تحسین می کند. همانطور که زندگی او حول پرستش تامون می چرخد، یوتیج در یک شرکت نظافت خانه کار می کند تا پولی به دست آورد و به حمایت از او ادامه دهد.
وقتی همکارش مریض می شود، یوتیج به مشتری جدیدی به نام تامون منصوب می شود. او معتقد است که این صرفاً یک تصادف است - تا زمانی که با سلبریتی واقعی روبرو شود! تعجب او تنها زمانی بیشتر می شود که متوجه می شود، برخلاف سوپراستار برون گرا که برای عموم شناخته شده است، تامون در واقع مردی غمگین است که هیچ دوست یا اعتماد به نفسی ندارد.
با توجه به اینکه ستایش اوتیج برای تامون هیچ حد و مرزی نمی شناسد، او قول می دهد که راز او را حفظ کند و در کنارش بماند - اما برخورد با رفتارهای متضاد تامون در داخل و خارج از محل کار ممکن است سخت ترین کار باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: "یا دولا، امروز آخرین روز شما در مهمانی خواهد بود."
اورن که زمانی یک شمشیرزن ماهر بود، با نقش افسونگر سازگار شده بود تا شکاف مهمی در حزب قهرمان پر کند. با این حال، یک روز، رهبر حزب به طور ناگهانی او را برکنار می کند و ادعا می کند که مهارت هایش کم است. اورن که توسط رفقای سابقش به عنوان "ضعیف" و "جک همه حرفه ها، استاد هیچکدام" نامگذاری شده بود، بدون هیچ فکری بیرون رانده می شود.
او که مصمم است از نو شروع کند، به ماجراجویی باز می گردد – این بار به عنوان یک شمشیرزن، نقشی که در ابتدا در آن عالی بود. اما زمان او به عنوان یک افسونگر به دور از تلف شدن بود. تجربه، دانش و طلسمهای اصلی بیشماری که او در حزب قهرمان ایجاد کرد، او را به یک جنگجو تبدیل کرده است که شبیه هیچکس دیگری نیست. اکنون، اورن با مجموعهای از مهارتهای غیر متعارف، آماده است تا مسیر خود را بپیماید، مسیری که قدرت واقعی خود را به دنیا ثابت کند.
(منبع: MAL News)
خلاصه داستان: یوکی از خواب بیدار می شود و خود را در خانه ای ناآشنا می بیند که یونیفرم خدمتکار پوشیده و روی تخت مجلل دراز کشیده است. به زودی، او پنج دختر دیگر را پیدا می کند که همگی شبیه او لباس می پوشند. این خانه ارواح است و تنها راهی که آنها میتوانند زنده بمانند این است که از تلههایی که در کمین هستند عبور کنند - بازیهای مرگبار پر از تفنگ، ارههای وزوز، اتاقهای قفلشده و سلاح. این یک وضعیت ناامیدکننده و وحشتناک برای همه آنجاست...خب، همه به جز یوکی. از این گذشته ، این حرفه او در هفده سالگی است. به نظر شما عجیب است؟ او موافقت خواهد کرد. اما برخی از مردم اینگونه هستند—آنها زندگی خود را از بازی مرگ کسب می کنند.
(منبع: ین پرس)
خلاصه داستان: یوکی در یک سانحه رانندگی درگذشت و در دنیایی خیالی دوباره متولد شد! با این حال، به جای اینکه قهرمان افسانه ها باشد، در نهایت به یک دیو غلبه یافته تناسخ یافت. او که تمایلی به تبدیل شدن به ارباب شیطان ندارد، در قلعه شیطان لرد به عنوان یک نگهبان تصادفی درجه پایین می نشیند. یک روز، حزب قهرمان به حمله میآید و به یک هوی و هوس کل حزب قهرمان را ناک اوت میکند. با شفا دادن مهمانی Hero و سپس آماده شدن برای فرستادن آنها به شهر، او متوجه کشیش زن می شود و در نگاه اول عاشق می شود!
(منبع: MU)
خلاصه داستان: یک اکشن حماسی کلاسیک دههی ۹۰ (شناختهشده با نام Ronin Warriors) که ترکیبی از سامورایی، اسطوره و زرههای ماوراییه.
داستان دربارهی جنگجویانیه که با زرههای افسانهای، مقابل نیروی شر میایستن.
نکات شاخص:
زرههای نمادین با تم فضیلتها
روایت ساده اما اسطورهای
حس نوستالژی قوی
انتخابی کلاسیک برای دوستداران انیمههای حماسی قدیمی.
خلاصه داستان: سیچیرو کوندو، برده شرکتی 29 ساله که در حال حاضر به پایان رسیده است، ناگهان شاهد باز شدن زمین و بلعیدن زنی است. در میان تلاش های او برای نجات او، این دو به دنیای دیگری منتقل می شوند. او به زودی متوجه می شود که مردم در این جهان یک قدیس را احضار کردند تا پادشاهی خود را از طاعون نجات دهند. به عنوان غرامت برای کشاندن کوندو به آشفتگی، پادشاهی به او اطمینان می دهد که زندگی راحت برای او فراهم می کند و هر یک از آرزوهایش را برآورده می کند. در کمال تعجب، کوندو درخواست کار می کند.
کوندو پس از موفقیت در حسابداری در کاخ سلطنتی، خود را وقف پست جدید خود می کند. کار دقیق و کامل او توجه مقامات عالی رتبه و شوالیه های مختلف، به ویژه آرش ایندولارک، کاپیتان شوالیه خونسرد را به خود جلب می کند. همانطور که کندو خود را با محیط طاقت فرسا و خطرناک جدید خود وفق می دهد، او شروع به یافتن آرامش در شرکت آرش می کند، که رفتار یخی اش ممکن است فقط یک نما باشد.
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان: هنگامی که آریسو یامابوکی در شب در رختخواب تنها بود، توانست با صدای مجری رادیویی که از کنار «آپولو» عبور کرده بود، آرامش پیدا کند. با این حال، یک روز، او به سادگی پخش را بدون هیچ توضیحی متوقف کرد. پس از آن سال ها گذشت و آریسو اکنون دانش آموز سال دوم دبیرستان است. او مأموریت خود را برای جستجوی آپولو میکند، زیرا چیزی وجود دارد که میخواهد به او بگوید. او نمیداند که او چگونه به نظر میرسد، یا حتی نام واقعی او چیست، اما موفق میشود در باشگاه پخش مدرسهاش اطلاعاتی درباره او پیدا کند. آنجاست که او با چهار دختر آشنا می شود که همگی رویای یافتن شغلی را در سر می پرورانند که بتوانند از صدای خود استفاده کامل کنند! آپولو کیست و رویاهای این چهار نفر چگونه خواهد بود؟
(منبع: Kodansha USA)
خلاصه داستان: من ری هیتوما هستم، به لطف برخی آسیبهای گذشته، یک انساندوست خودخوانده. درست زمانی که فکر می کردم شغل معلمی جدید من در کوهستان محیطی خنک و شاداب را فراهم می کند، معلوم شد که این مدرسه در واقع برای انسان های دمی است که می خواهند به انسان های تمام عیار تبدیل شوند! یک پری دریایی، یک گرگینه، یک خرگوش و یک پرنده وجود دارد ... همه آنها اکنون اتهامات من هستند. این وظیفه من است که در مورد نوع بشر به آنها آموزش دهم - و شاید در این فرآیند، خودم چند چیز را یاد بگیرم. این یک دنیای جایگزین یا موردی از تناسخ نیست. این فقط داستان یک معلم در یک مدرسه تا حدی عجیب و غریب است، و دانش آموزانش که در تلاش برای تبدیل شدن به انسان هستند.
(منبع: ین پرس)