خلاصه داستان: اوچیمورا یک کارمند عادی ست که توسط شیطان فرمانروا به یک دنیای فانتزی وحشتناک احضار می شودو به او شغل جدیدی را پیشنهاد می کند - به عنوان یکی از پادشاهان آسمانی در ارتش خود، با مزایای کامل!..
خلاصه داستان: سایتو با همکلاسی خود آکانه، دختری که بزرگترین رقیب او در مدرسه است، ازدواج کرده است. به نظر می رسد که این دو نمی توانند با یکدیگر کنار بیایند، اما زندگی تازه متاهلی آنها شروع می شود...
خلاصه داستان: Rimuru Tempest نام جدید ساتورو میکامی 37 ساله است که بعد از اینکه توسط دزدان کشته می شود، در دنیایی دیگر مانند یک هیولای لیز می شود .در دنیای جدید دوستانی پیدا می کند و زندگی تازه ای را آغاز می کند...
خلاصه داستان: هیچ کس نمی داند که توراکو قبلاً یک خلافکار بوده و همکلاسی هایش او را به عنوان یک دانش آموز کامل می شناسند. اما همه چیز با ورود نوکوتان، دانشجوی انتقالی شاخدار، تغییر می کند. بینی او می تواند گذشته مخفی توراکو را بو کند! ...
خلاصه داستان: همراه با سه قهرمان دیگر، موکودا تسویوشی به دنیای فانتزی منتقل می شود تا پادشاهی را از یک تهدید مرموز نجات دهد. با این حال، به زودی مشخص می شود که تسویوشی به طور تصادفی به مراسم احضار کشیده شده است.
خلاصه داستان: نائوئه کان، یک ماساژدرمانگر است که با یک بیمار عجیب آشنا می شود: یک بانوی دوست داشتنی با گوش های نوک تیز و چشم های زمرد که عاشق غذاهای ناسالم است. وسواس او را فراگرفته است و حالا نائو باید به او کمک کند تا وزن کم کند...
خلاصه داستان: اوکومورا، رئیس کلوپ مانگای مدرسه، ادعا می کند هیچ علاقه ای به دختران واقعی ندارد. او شیفته یک شخصیت مانگای معروف به لیلیل است. حالا سال تحصیلی جدید شروع شده و یک دختر واقعی به نام ریریسا که به کازپلی علاقه مند است به باشگاه وارد می شود. ریریسا اوکومورا را متقاعد می کند تا عکاس او شود و ...
خلاصه داستان: "کیسوکه نیجیما" 10 سال tfg همسر محبوبش تاکائه را از دست داد. از آن زمان، او احساس زنده بودن نمی کند و به مردی عبوس تبدیل شده. تنها فردی که برای کیسوکه باقی مانده تنها دخترش مای است. کیسوکه میخواهد مای خوشحال باشد، اما او جز تامین هزینههای زندگی، کاری برای دخترش انجام نداده است و ارتباط خوبی با هم ندارند. روزی، یک دختر دبستانی در مقابل خانه نیجیما ظاهر می شود و ادعا می کند که او تناسخ تاکائه است...
خلاصه داستان: تاکویا و ریکا در یک آژانس مسافرتی در توکیو همکار هستند. هر دو مجرد هستند، اما برایشان مهم نیست، زیرا درون گرا هستند و زندگی پرباری در خانه دارند. حالا محل کار آنها به دنبال یک کارمند برای دفتر آلاسکا است و کارمندان مجرد مورد توجه قرار هستند. ریکا ناامید است که از انتقال اجتناب کند و با این ایده به تاکویا می رود: اگر آنها وانمود کنند که یک سال دیگر ازدواج می کنند، می توانند در توکیو بمانند....
خلاصه داستان: سون تندو مدرسه هنرهای رزمی تندو را به همراه سه دخترش به نامهای آکان، نابیکی و کاسومی اداره میکند. یک روز، زندگی خواهران زیر و رو می شود، وقتی پدرشان اعلام می کند که به یکی از آنها قول داده است که با پسر یک رزمی کار همکارش ازدواج کند تا میراث خانواده را ادامه دهد. علاوه بر واکنش های متفاوت آنها، زمانی که نامزد از راه می رسد، آخرین چیزی که خانواده تندو انتظار دارند، رانما سائوتوم و پدرش جنما است.
رانما با پدرش در چین تمرین می کرد تا اینکه یک حادثه ناگوار باعث تغییر هر دوی آنها شد. حالا وقتی آب به آنها می رسد، رانما به یک دختر و جنما به یک پاندا غول پیکر تبدیل می شوند...