خلاصه داستان: گروهی از زندانیان و نگهبانان آنها برای بررسی یک جزیره مرموز فرستاده می شوند. آنها در آنجا سرگردان می شوند و برای زنده ماندن در مقابل ساکنان مرموز و هیولا مانند جزیره باید با یکدیگر همکاری کنند...
خلاصه داستان: رایج است که اشراف برای قدرت دست به هر کاری می زنند. دروغ گفتن، دستکاری و اخاذی تاکتیک های معمول هستند. با این حال، یک خانواده از این تعمیم مستثنی است: جام جام، که اصول اصلی آن حقیقت و صداقت است. کوچکترین دختر، کنستانس گریل، مانند بقیه اعضای خانواده اش اخلاقی است و معتقد است که همیشه کار درست را انجام می دهد و به نیازمندان کمک می کند.
با این حال، وقتی نامزدش با زن دیگری به او خیانت می کند، این ایده آل ها به او کمک نمی کند. کنستانس که توسط معشوقش به امید سقوط او قاب می شود، کسی را ندارد که درخواست های او برای عدالت را بشنود. همه چشمان خود را می بندند، به جز یک نفر - روح اسکارلت کستیل بدنام - که کنستانس را در اختیار دارد و میزها را بر سر متهمش می چرخاند. با این حال، این کمک بدون بها نیست.
ده سال پیش، اسکارلت به دلیل تلاش برای قتل پرنسس سیسیلیا اعدام شد. اما این در واقع یک راه اندازی بود. اسکارلت تا آنجا که میتوانست صریح و خشن باشد، هرگز آنقدر خم نمیشد که از سم استفاده کند. او نمیداند چه کسی جرم او را سازماندهی کرده است، اما اسکارلت از کنستانس میخواهد - به عنوان تنها کسی که میتواند او را ببیند - به او کمک کند تا دقیقاً از همه کسانی که به او ظلم کردهاند انتقام بگیرد!
[نوشته شده توسط MAL Rewrite]
خلاصه داستان:
پسری طلسم شده "انگشت شیطان" را می بلعد و خود نفرین می شود. او وارد مدرسه "شمن" می شود تا بتواند اعضای دیگر بدن شیطان را پیدا کرده و جن را از خود خارج کند...
خلاصه داستان: در هوکایدو، منطقه ای در شمال ژاپن “سوگیموتو” از جنگ روسیه و ژاپن در مِجی جان سالم بدر می برد. او در طول جنگ سوگیموتوی فناناپذیر نامیده می شد و بدنبال این است تا همسرش را که در دوران جنگ ربوده شده بیابد …
خلاصه داستان: داستان انیمه در مورد جوانی به نام "سایتاما" است. او یک ابرقهرمان است که تمام حریفانش با یک ضربه مشت او شکست می خورند و او از این موضوع ناراحت است. پس به دنبال حریفی میگردد که شکست دادنش سخت باشد و او را به چالش بکشد...
خلاصه داستان: داستان از عشقی جوان و نبردهای پنهانی آغاز می شود. وقتی باورهای مومو و اوکارون با هم تضاد پیدا میکنندو به دنیایی از ارواح، بیگانگان و قدرتهای بیدار پرتاب میشوند...
خلاصه داستان: تاکوپی از خانهاش در سیاره شاد سفر میکند تا شادی را بر روی زمین گسترش دهد، اما با شیزوکای بیلبخند آشنا میشود. دوستان مدرسه و زندگی خانوادگی او باعث ایجاد غم و اندوه در چهرهاش میشوند و تاکوپیِ پاکقلب مصمم است اوضاع را تغییر دهد...
خلاصه داستان: در مه تاریخ و تاریکی، چه کسی زمزمه میکرد؟ وقتی مه خاکستری فرو میافتد، چه کسی در گوش کسی زمزمه میکند. نور هنوز میدرخشد، راز هرگز دور نبوده است...