خلاصه داستان: بدبختی در زندگی میو سایموری جاودانه به نظر می رسد. پس از مرگ غم انگیز مادرش به سرعت کنار گذاشته شد. پدرش دوباره ازدواج کرد و خواهر ناتنی کوچکترش کایا همه محبت را دریافت کرد، در حالی که میو به یک خدمتکار حقیر تنزل یافت. میو به دلیل نداشتن قدرت مبارزه با آزار خانوادهاش، امیدش را از دست میدهد که شانس او همیشه تغییر کند.
به طور غیرمنتظره ای، پدر میو او را احضار می کند تا خبر غافلگیرکننده ای را ارائه دهد: او قرار است با کیوکا کودو، رئیس خانواده برجسته کودو ازدواج کند. کیوکا علیرغم پیشینه نجیب خود، به عنوان مردی سنگدل شناخته می شود که تاکنون همه نامزدهای سابق خود را اخراج کرده است.
به محض رسیدن به خانه کودو، میو انتظار دارد رفتاری خشن داشته باشد و کنار گذاشته شود. با این حال، برخلاف تصوراتش، کیوکا به او مهربانی و محبتی را نشان می دهد که به شدت به آن نیاز داشت...
خلاصه داستان: دانش آموز دبیرستانی Rakurou Hizutome یک سرگرمی عجیب و غریب برای بازی کردن بازی های ضعیف دارد - بازی هایی که نامتعادل هستند یا پر از اشکالات زیادی هستند که باعث می شود مرزهای آن غیرقابل پخش باشد. معدود کسانی که سرگرمی خود را به اشتراک می گذارند ممکن است او را با نام بازی خود ، Sunraku ، تشخیص دهند. برای بازی بعدی خود ، Rakurou توصیه می شود Shangri-La Frontier ، یک بازی واقعیت مجازی محبوب و خوب دریافت شده به عنوان نفس بازی های وحشتناک که اخیراً بازی کرده است.
هنگامی که او بازی را بوت کرد ، راکورو تصمیم می گیرد بیشتر وسایل اولیه خود را برای به دست آوردن پول اضافی بفروشد و خود را تنها با یک جفت بوکسور ، ماسک پرنده و برخی از سلاح ها ترک کند. او فوراً قلاب می شود زیرا با دقت بالا آواتار خود را بالا می برد. با این حال ، پس از مواجهه با برخی از هیولاهای ارعاب کننده ، او متوجه می شود که ممکن است چالشی را که یک بازی اصلی می تواند ارائه دهد دست کم گرفته است. با پیشرفت راکورو ، او باید تمام مهارتهایی را که از تجربه بازی قبلی خود کامل کرده است ، جلب کند. مدتها پیش ، Playstyle عجیب و غریب Sunraku Shangri-la Frontier را با طوفان می برد.
[نوشته شده توسط Mal Rewrite]
خلاصه داستان: مائومائو به پایین ترین رده های دربار فروخته شده و حالا یک خدمتکار است، او دانش فراوانش در پزشکی را پنهان می کند تا از توجه ها ناخواسته دوری کند. اما با بیمار شدن کودک شیرخوار امپراتور...
خلاصه داستان: در اواخر قرن نوزدهم، با پایان یافتن دوران ظالمانه دوره باکوماتسو، عصر جدید میجی، عصر بازسازی را برای ژاپن رقم زد. با پایان جنگ، هیتوکیری باتوسای قهرمان بدنام آن در هوا ناپدید شد و تنها افسانه خود را پشت سر گذاشت.
سالها بعد، یک سرگردان به ظاهر ساده به نام کنشین هیمورا با کائورو کامیا، صاحب یک دوجوی محلی در توکیو روبرو می شود. کائورو یک باتوسایی خودخوانده را تعقیب می کند که در خیابان ها پرسه می زند و شهروندان و افسران پلیس را بی رویه می کشد...
خلاصه داستان: ده هزار سال پس از تأسیس قبیله تانگ در قاره دولو، قبیله تانگ تا مرز انقراض و نابودی رفته است...
حالا نسل جدیدی از استعدادهای فوق العاده متولد شده اند. آیا نسل جدید میتواند قبیله تانگ را دوباره تأسیس کند و داستانی جدید از عظمت را برای قبیله تانگ روایت کند؟
خلاصه داستان: همراه با سه قهرمان دیگر، موکودا تسویوشی به دنیای فانتزی منتقل می شود تا پادشاهی را از یک تهدید مرموز نجات دهد. با این حال، به زودی مشخص می شود که تسویوشی به طور تصادفی به مراسم احضار کشیده شده است.
خلاصه داستان: یک پزشک و بیمارش که اخیراً درگذشته است، به عنوان دوقلو در یک بت موسیقی مشهور ژاپنی متولد می شوند و با بزرگ شدن در کنار هم در طول زندگی خود، در اوج و فرودهای صنعت سرگرمی ژاپن حرکت می کنند...
خلاصه داستان: یک پسر ابرقهرمان دوست داشتنی و بدون هیچ گونه قدرت تصمیم دارد در یک آکادمی معتبر قهرمان ثبت نام کند و یاد بگیرد که واقعاً قهرمان بودن چیست.
خلاصه داستان: هنگامی که آژیرهای هشدار در انجمن روح به صدا در می آید، ناگهان صلح از بین می رود. ساکنان بدون هیچ نشانی ناپدید می شوند و هیچ کس نمی داند چه کسی پشت آن است. در همین حال، تاریکی به ایچیگو و دوستانش در شهر کاراکورا نزدیک می شود....