خلاصه داستان: مونا کاوای به دست آوردن قلب ها عادت کرده است، اما مداکا کورویوا حاضر نمی شود عاشق او شود. او تمام تلاشش را می کند تا با او صحبت کند و حتی نازش را تا حدی نشان می دهد، اما هر چه تلاش می کند، مونا نمی تواند اخم را از روی صورت کورویوا پاک کند...
خلاصه داستان: آلینا کلاور برای پذیرایی در انجمن ماجراجویان ثبت نام کرد و فکر می کرد که این بلیت او برای زندگی خوب خواهد بود. متأسفانه، هر زمان که ماجراجویان در پاکسازی یک سیاه چال گیر می کنند، کنسرت رویایی او به یک کابوس اضافه کاری تبدیل می شود. برای نجات خود از کاغذبازی، آلینا خودش هیولاها را کتک می زند تا مشکل را حل کند! حالا او فقط باید فعالیت هایش را مخفی نگه دارد...
خلاصه داستان: تنها سرگرمی کازوهیرو کیتاسه خوابیدن است. از زمانی که او جوان بود، او وارد دنیای شگفت انگیزی در رویاهای خود می شد و به ماجراجویی های هیجان انگیز می رفت. یک روز، او با یک دختر جن که در دنیای رویاهایش با او دوست شده بود، به ماجراجویی میپردازد، اما زمانی که هر دو با نفس اژدها میسوزند، این ماجرا ناگهان متوقف میشود! وقتی از خواب بیدار می شود متوجه می شود یک چهره آشنا در کنارش خوابیده است ... دختر جن از رویاهای او؟!
خلاصه داستان: شایعات در سرتاسر زمین به راه می افتد: هنگامی که صاحب شمشیر سیاه تیغه تیره خود را می کشد، همه کسانی که مقابل آن ایستاده اند از هم می پاشند...
کوینزل، پسر جوان مرموز که شمشیر سیاه را حمل می کند، با مهارتی استثنایی از آن استفاده می کند، اما آیا واقعاً می تواند مسئول شایعات خونین باشد؟ با تعقیب لانس های خائن، چهار جنگجوی قدرتمند که تصور می شد توسط هفت قهرمان شکست خورده اند، قدرت شمشیرزن جوان تا حد امکان مورد آزمایش قرار می گیرد. در پایان نبرد...
خلاصه داستان: تولد 17 سالگی میزوها در چاله است. پدر و مادرش کاملا فراموش کردند و سنپایی که او دوست دارد به او علاقه ای ندارد. اما وقتی دوست دیرینه دوران کودکی اش از او درخواست می کند، میزوها باید بفهمد که این تغییر در رابطه چه معنایی می تواند داشته باشد...
خلاصه داستان: مهاجمان رباتیک تمام زندگی را از بین بردند، اما رنژ با استفاده از قدرت های خود برای زنده ماندن می جنگد. او بدون هیچ خاطره ای در شهر پرسه می زند تا اینکه با پنج زن جوان دیگر آشنا می شود که هر کدام توانایی های منحصر به فردی دارند.همانطور که آنها رازهای قدرت و گذشته خود را کشف می کنند، در دوستی خود قدرت می یابند...
خلاصه داستان: مردی 30 ساله که آرزو می کند جادوگر شود ناگهان جان خود را از دست می دهد. در دنیای دیگری به عنوان یک کودک خردسال به نام شیون تناسخ شد ، او در کنار ماری ، خواهر بزرگتر قابل اعتمادش که او را دوست دارد ، بزرگ می شود. شیون مشتاقانه پیش بینی می کند از قدرت های جادویی استفاده کند ، اما او می فهمد که به نظر می رسد دنیای جدید هیچ جادویی ندارد. او سالهای بعد را به عنوان یک کودک تاریک و ناامید می گذراند تا اینکه یک پدیده عرفانی در یک دریاچه در این نزدیکی ، توجه خواهران و برادران را به خود جلب کند و زندگی را دوباره به رویای جادویی خود بکشد.
در حالی که آزمایش روی نور عجیب و غریب ناشی از آب می شود ، سرانجام شیون تأیید می کند که انرژی جادویی واقعاً وجود دارد. این ممکن است هنوز برای هر چیزی راحت نباشد ، اما شیون وقت خود را برای مطالعه ناهنجاری اختصاص می دهد ، مصمم است که در تلاش خود برای ایجاد جادو ، از همه شگفتی های موجود پرده بکشد.
[نوشته شده توسط Mal Rewrite]
خلاصه داستان: چندین سال پس از میوه گریسایا...
"آکادمی میهاما"، که زمانی پناهگاهی برای دختران جوان بود، اکنون به یک مدرسه آموزشی SORD (سازمان ویژه تحقیق و توسعه) تبدیل شده است که به پرورش استعدادها برای دفاع ملی اختصاص دارد.
رنا و ماکی در سلاح گرم تخصص دارند، توکا و گومی در تک تیراندازی مهارت دارند، کریس با مواد منفجره و پردازش داده ها کار می کند و موراساکی یک نینجا ماهر برای عملیات اطلاعاتی است. آنها با هم موارد بسیار پیچیده ای را برای پلیس یا نیروهای دفاع شخصی انجام می دهند و مکرراً با مأموریت های خطرناک روبرو می شوند. این داستان این دختران جوان است که در خون و باروت نقاشی شده اند...