خلاصه داستان: هیچ کس نخواست که گربه باشد!
یک شوالیه پس از مرگ در مبارزه با نیروهای شیطانی، شوکه می شود و متوجه می شود که به جای اینکه دوباره به عنوان یک قهرمان بشریت متولد شود، زندگی جدید خود را به عنوان یک غول بزرگ - یکی از قدرتمندترین هیولاهای جهان آغاز می کند! تنها مشکل این است که یک بچه غول بسیار شبیه به یک گربه خانگی شایان ستایش است؟! وقتی یک ماجراجوی زیبای جن او را از آستانه مرگ نجات می دهد، همه چیز گیج کننده تر می شود تا اینکه او را تمام کند. سفر گیج کننده این خانه گربه-اسلش-شوالیه تازه شروع شده است...
(منبع: ین پرس)
خلاصه داستان: پسری از یک مکعب فضایی قدرتهای کیهانی دریافت میکند. پس از اینکه عشق معشوقش را به دست میآورد، با رقیب و تهدیدهای فزایندهای روبرو میشود. وقتی دختر به قلمرو دیگری برده میشود، پسر ماموریت نجاتی را آغاز میکند که ارزشهایش را شکل میدهد....
خلاصه داستان: پسری روستایی به نبرد علیه مهاجمان نیمهانسان میپیوندد. کای پس از از دست دادن دوستانش در نبرد زخمی میشود و خاطراتی از زندگی گذشتهاش را کشف میکند که او را به دنیایی فانتزی و جادویی میبرد...
خلاصه داستان: جنگی بزرگ بین یک امپراطوری پیشرفته از نظر علمی و نبولیس، قلمروی ساحره ها، برای سالیان طولانی در جریان است. روزی جوان ترین شوالیه، که لقب قویترین جنگجوی امپراطوری را دارد با شاهدخت دشمن ملاقات میکند و تحت تاثیر زیبایی و وقار او قرار می گیرد. شاهدخت نیز متاثر قدرت و شیوه زندگی شوالیه میشود...
خلاصه داستان: یک پادشاه سابق پس از مرگی مرموز، در قاره جادویی دیکاتن، دوباره به عنوان آرتور لِوین متولد میشود. او با وجود اینکه زندگی جدیدی را به عنوان یک نوزاد آغاز کرده، خرد و دانش خود را حفظ میکند. آرتور با تسلط بر جادو، راه خود را برای جبران اشتباهات گذشته هموار میسازد.
خلاصه داستان: مگ در هفدهمین سالگرد تولدش میفهمد که یک سال دیگر زنده است، مگر اینکه هزار اشک شادی جمع کند تا بذری از زندگی بپروراند. او با کمک به دیگران از طریق جادو، پیوندهای ارزشمند زندگی را کشف می کند...
خلاصه داستان: Rimuru Tempest نام جدید ساتورو میکامی 37 ساله است که بعد از اینکه توسط دزدان کشته می شود، در دنیایی دیگر مانند یک هیولای لیز می شود .در دنیای جدید دوستانی پیدا می کند و زندگی تازه ای را آغاز می کند...