خلاصه داستان: آلیشیا دختر بزرگ خانواده نجیب ویلیامز با موهای سیاه و چشمان طلایی است که منحصر به فرد ترین ویژگی او بدون شک زبان تیز و طبیعت بدخواهش است. به هر حال، او یک شخصیت شرور است، همچنین یک شخصیت خیالی از یک بازی otome ...
خلاصه داستان: پس از ۲۰۰۰ سال، ارباب دیو ظالم تناسخ پیدا کرده! اما استعدادی برای پرورش کاندیداهای ارباب شیطان شدن ندارد! ارباب شیطان "آرنوس" خسته از دوره طولانی جنگهای بیپایان و توانایی از بین بردن انسانها، تصمیم گرفت به آینده تناسخ کند. اما چیزی که در انتظارش بود دنیایی بسیار صلحآمیز بود که ...
خلاصه داستان: آیک، قهرمان داستان که به عنوان یک شیطان بزرگ شده به عنوان قوی ترین جادوگر ارتش شیاطین شناخته می شود. در حالی که هویت انسانی خود را پنهان می کند، هدف او همزیستی بین شیاطین و انسان هاست...
خلاصه داستان: دالیا پس از مرگ بر اثر کار زیاد، دوباره در دنیایی پر از جادو متولد می شود. او که توسط استادی که شغلش ساخت ابزار جادویی است بزرگ شده و با علاقه ای که به این حرفه دارد با شاگرد پدرش نامزد می کند. با این حال، قبل از ازدواج او ، ناگهان پدرش از دنیا می رود. اما در روز قبل از عروسی، نامزدش هم می گوید...
خلاصه داستان:
"کاترینا کلائس" ۸ ساله، تنها دختر یک دوک است که زندگی آرام و به دور از دغدغه ای را می گذراند تا اینکه که سرش به سنگ میخورد و به یاد می آورد که او در واقع دختر یک دوک نیست. او قبلا یک اوتاکو بوده که بعد از گذراندن شب در بازی "Fortune Lover" و بیدار ماند تا صبح، در راه رفتن به مدرسه درگذشته است. بعد ازاینکه پی می برد محیط اطرافش به طرز عجیبی آشناست، متوجه می شود که در دنیای فورچون لاور به عنوان شخصیت منفی زن دوباره متولد شده، ...
خلاصه داستان:
از بچگی می خواست سایه بان شود، فردی که در سایه فعالیت می کند. او بدن خود را تمرین داد و عملاً هر کاری را که در دنیا ممکن بود انجام داد، تا اینکه یک روز در یکی از جلسات تمرینی خود ...
خلاصه داستان: دنیایی که قهرمان و پادشاه شیطانی همچنان به دشمنی با یکدیگر ادامه میدهند. جادویی بزرگ از قهرمان و پادشاه شیطانی سراسر جهانها را فرا میگیرد و در کلاس یک دبیرستان منفجر میشود. دانش آموزانی که در انفجار کشته میشوند، در دنیایی دیگر تناسخ پیدا میکنند و ...
خلاصه داستان: مرد جوانی که در یک حادثه جان خود را از دست داده، به عنوان یک بچه دوباره به دنیا می آید. پس از آن، او توسط یک قهرمان وطن پرست به نام "مرلین ولفورد" حمایت می شود و نامش را "شین" می گذارد. او به عنوان نوهی مرلین بزرگ شده و آموزه های او را یاد می گیرد و قدرت های اعجاب انگیز او را بدست می آورد. با این حال زمانی که 15 ساله شد، پدربزرگش مرلین گفت:
اینجا، زندگی غیر متعارف یک پسر غیر عادی در دنیایی فانتزی، شروع میشود!