خلاصه داستان: داستان در مورد یک نویسنده ی موفق مانگا با نام ” Satoru Fujinuma ” است او بسیار خویشتن دار است و از ابراز وجود میترسد. اما او یک قدرت ماورایی دارد و میتواند با رفتن به گذشته حوادث و اتفاقاتی که منجر به مرگ کسی شده را عوض کند و اینکار را آنقدر تکرار میکند تا همه از حادثه نجات یابند. تا اینکه یک روز او درگیر یک حادثه مصیبت بار میشود که باعث مرگ یک نفر میشود و برای همین مجرم شناخته میشود. او نا امیدانه برای تبرئه کردن خودش به گذشته برمیگرده به دورانی که فقط یک دانش آموز ساده بود و مادرش را در آن سن از دست داد ، حال او میخواهد آینده را عوض کند و مادرش را نیز نجات دهد…
خلاصه داستان: داستان انیمه در آیندهی دور اتفاق میافتد، جایی که شکل جدیدی از زندگی به نام هوسکی (یاقوتها) جریان دارد. 28 یاقوت باید در مقابل سوکیجین (اهالی ماه) بجنگند زیرا تصمیم دارند آنها را به آلات تزئینی تبدیل کنند. فوس، یاقوتی است که امیدوار است تا بتواند با اهالی ماه مبارزه کند، اما وظیفهای به او محول نمیشود تا وقتی که...
خلاصه داستان: "واکانا گوجو" به یک چیز اهمیت می دهد: ساخت عروسک های هینا. او در یافتن دوست و حتی برقراری گفتگو مشکل دارد. اما پس از اینکه محبوب ترین دختر مدرسه "مارین کیتاگاواگ راز خود را فاش می کند، هدف جدیدی از مهارت های خیاطی خود کشف می کند. آنها با هم رویاهای او را به واقعیت تبدیل خواهند کرد....
خلاصه داستان: "شوییچی کاگایا" یک راز دارد. به غیر از داشتن نمرات عالی و مهارت در ورزش، خصوصیاتی دارد که نمی توان آن را عادی نامید. در واقع، حتی او را نمی توان انسان تلقی کرد.
یک صبح سرنوشت ساز، او به عنوان یک هیولا از خواب بیدار شد. با قدرتی غیر عادی ، حس بویایی غیر طبیعی ، پنجه های کرکی بزرگ و...
خلاصه داستان: برای سرباز سابق "جووزو اینویی" تنها یک سوال مطرحه است: (چه کسی او را تبدیل به سایبرگ کرده و تمام خاطراتش را پاک کرده است؟) بس از پایان جنگ، سربازهای سایبرگ که به "گسترش یافته" معروف اند، مرخص شده اند. "جووزو اینویی" هم یکی از انها بوده است، مردی که بدنش تبدیل شده و سرش هم با یک تفنگ عظیم جایگزین شده بود. بدون هیچ خاطرهای از زندگی گذشته اش ...
خلاصه داستان: در هوکایدو، منطقه ای در شمال ژاپن “سوگیموتو” از جنگ روسیه و ژاپن در مِجی جان سالم بدر می برد. او در طول جنگ سوگیموتوی فناناپذیر نامیده می شد و بدنبال این است تا همسرش را که در دوران جنگ ربوده شده بیابد …
خلاصه داستان: دکتر کنزو تنما، یک جراح مغز و اعصاب نخبه است که در راه صعود به سلسله مراتب بیمارستان است. تا اینکه یک شب، یک اتفاق به ظاهر کوچک، زندگی دکتر تنما را برای همیشه تغییر می دهد.
در حالی که برای انجام عمل جراحی روی کودکی زخمی آماده میشود، مدیر بیمارستان تماس میگیرد و به او میگوید به جای آن عمل جراحی را روی شهردار شهر که در معرض مرگ است انجام دهد.
اما به دلیل عذاب وجدان ، دکتر تنما در موضع خود می ایستد و به جای شهردار شهر، پسر جوان یوهان لیبرت را جراحی می کند.
سال ها بعد او متوجه میشود که چه "هیولا" ای را نجات داده و گذشته اش به سراغش می آید.
خلاصه داستان: ری کریاما یکی بازیکن ۱۷ ساله نخبه و مطرح شوگی است که به همین دلیل تحت فشار زیادی هم از طرف خانواده و هم از طرف جامعه شوگی است.او در 17سالگی بدنبال استقلال از خانواده اش است تا به تنهایی زندگی کند..